فقر بد، فقر بدتر

فقر

تصور بفرمایید جلوی کودکتان ایستاده اید و می خواهید یک مطلب عمیق و منطقی (مثل اینکه ما نباید ملاک برتری را در انسانها ثروت بدانیم بلکه ملاک واقعی تقوا است) را به او بفهمانید ولی این کار شما در حالی صورت می گیرد که او به شدت تشنه است و یک رانی پرتقالی می خواهد و شما حتی ۶۵۰ تومان ندارید تا یک رانی بخرید و یا اگر دارید ، با خریدن آن ، دیگر نمی توانید یکی و نصفی سنگک برای صبحانه فردا بخرید و همۀ این ها هم در حالی رخ میدهد که مثلا باجناقتان یا فامیلی دیگر، با کودکش تند تند میرود کبابی و چند بار هم در ماه می روند شهر بازی و آیسپک می خورند و هر سال هم می روند شمال یا کیش ، عشق و صفا ؛ در این حال به نظر شما آیا منطق قوی شما می تواند او را مجاب کند یا اینکه به ناگاه احساس می کنی زبان در کامت نمی چرخد وخودت هم کم کم احساس می کنی این سخنِ کاملا متقن و منطقی ، بی اساس به نظر می رسد.(برای مشاهده متن کامل مقاله روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمایید)

 

******************************************************

بسم الله الرحمن الرحیم

فقر بد، فقر بدتر

نویسنده: سید حسین زمانی


وقتی کلمه فقر یا فقیر را می شنوید چه حسی به شما دست می دهد؟ فقر چیست و فقیر کیست؟ به نظر شما فقر چیز خوبی است یا نه؟

بیایید سری بزنیم به نهج البلاغه و از چشمۀ گوارای علوی جرعه ای بنوشیم .

امیر المؤمنین (علیه السلام ) می فرمایند : «الفقر یخرس الفطن عن حجّته  فقر، هوشمند را از دلیلش گنگ می سازد.»[۱]

همان گونه که می بینید و در روایات بعدی خواهد آمد فقر ظاهرا اصلا چیز خوبی نیست و بسیار خطرناک هم می تواند باشد.

عجب حکمتی است این روایت!  فقر حجت و منطق انسانِ صاحب خرد را گنگ می کند. کمی دور و بر را که می گردی می بینی چقدر حضرت دقیق و واقعی گفته اند.

تصور بفرمایید جلوی کودکتان ایستاده اید و می خواهید یک مطلب عمیق و منطقی (مثل اینکه ما نباید ملاک برتری را در انسانها ثروت بدانیم بلکه ملاک واقعی تقوا است) را به او بفهمانید ولی این کار شما در حالی صورت می گیرد که او به شدت تشنه است و یک رانی پرتقالی می خواهد و شما حتی ۶۵۰ تومان ندارید تا یک رانی بخرید و یا اگر دارید ، با خریدن آن ، دیگر نمی توانید یکی و نصفی سنگک برای صبحانه فردا بخرید و همۀ این ها هم در حالی رخ میدهد که مثلا باجناقتان یا فامیلی دیگر، با کودکش تند تند میرود کبابی و چند بار هم در ماه می روند شهر بازی و آیسپک می خورند و هر سال هم می روند شمال یا کیش ، عشق و صفا ؛ در این حال به نظر شما آیا منطق قوی شما می تواند او را مجاب کند یا اینکه به ناگاه احساس می کنی زبان در کامت نمی چرخد وخودت هم کم کم احساس می کنی این سخنِ کاملا متقن و منطقی ، بی اساس به نظر می رسد.

یا مثلا از پنجم ماه ، صدو بیست هزار تومان پولی که داشته ای تمام شده و با هزار ترفند تا دهم ماه نگذاشته ای همسرت بفهمد ولی حالا دیگر تیری در ترکش نداری و همسرت فهمیده ولی فعلا به روی خودش نمی آورد ، تا اینکه متوجه می شود خواهرش رفته بازار و کلی خرید کرده و یا مثلا فلان دوستش هر ماه با شوهرش میرود رستوران و پیتزا یا مرغ بریان می خورند و تند تند می روند مشهد و کربلا و … و همه اینها در حالی است که تو نمی توانی برایش یک روسری چهار هزار تومانی بخری که هیچ ، از وقتی نان سنگک شده چهارصد تومان برای نان خریدن هم دچار مشکل شده ای؛ حالا شما مثلا بیا شروع کن از معارف بلند قرآن و نهج البلاغه بگو و یا سعی کن وضعیت توپ فلان فامیل را کم اهمیت جلوه بدهی و بگویی ثروت که ارزش نیست ، مهم علم و تقواست ، خودت هم باورت نمی شود چه رسد به همسرت که تا دیروز در خانه پدرش در ناز و نعمت بوده .

البته قبل از ادامه بحث این را بگویم که ما جزء فقرا نیستیم و بالای خط فقر قرار داریم و از این مشکلات بحمد الله نداریم ولی بالاخره اطلاعاتی هم از این و آن به ما می رسد.

مثلا تصور کنید می خواهید بروید بانک و در خواست یک میلیون و پانصد هزار تومان وام کنید تا قرضهای قبلیتان را پس بدهید. با پیکان مدل شصت و هفتتان که چند جایش هم خورده و یک بتونه کاری بزرگ هم روی کاپوت جلویش هست جلوی در بانک می ایستید ؛ تا می خواهید پیاده شوید مأمورِ جلویِ در می گوید : «آقا ماشینت را اینجا پارک نکن ، برو جایی دیگر مگر اینجا تعمیرگاه است!» حالا توی دلش چه چیزهایی  می گوید خدا می داند و اصلا هم مهم نیست که ارزش انسان به تقوای اوست . بعد که می روی داخل بانک و میگویی وام می خواهم ، رئیس بانک که جواب سلامت را نداده ، بدون اینکه به صورت مظلومت نگاه کند در حالی که دارد ورقه ها را بی هدف جا به جا می کند ، می گوید فعلا بیرون باش تا صدایت کنم. در این حالت فقط کافی است که از بدرفتاری کارمندی یا معطل شدن در بانک گله ای کنی …

در همین حالت هستی که یک شخص باکلاس با پیژامه ای راه راه از یک ماشین که تو نمی دانی اسمش چیست پیاده می شود و داخل  بانک می آید ، رئیس بانک که دست و پایش را گم کرده صدا میزند آهای پسر قهوه بیار! و با دست پاچگی روی میز را مرتب می کند ؛ نگو که آقا آمده تا حجم سپردۀ سرمایگذاری خودش را به مقدار قابل ملاحظه ای افزایش دهد؛ حالا شما بیا در مورد احترام به شخصیت و کرامت انسانی و ملاکات الهی در برخورد با انسانها حرفی بزن؛ اگر از بانک با لگد بیرونت نکنند، حتما محترمانه به سمت در راهنمائی خواهی شد!

یا مثلا دلت را خوش کرده ای که مسکن مهر برای قشر فقیر است و با هزار امید و آرزو همۀ هشتصد هزار تومان طلای همسرت را می گذاری روی پانصد هزار تومان وامی که از مرکز خدمات گرفته ای و با این امید که انشاء الله ما تا زمان تحویل خانه، نه مریض می شویم نه غذا می خوریم و نه مسافرت و تفریح می رویم و نه … ، هزار تومان ، هزار تومان از دهان بچه ات که هنوز در سن رشد است می زنی و روی هم می گذاری و با تأخیرهای زیاد ، اقساطش را میدهی و یک روز با این پیش زمینۀ فکری که از اول به تو گفته اند تا خردادِ سال بعد خانه را تحویل می دهیم ، می روی به خانه سری بزنی و می بینی که تازه سفت کاری اش تمام شده تا می آیی کاملا منطقی و آرام از این تأخیرها انتقادی کنی به تو می گویند ، اینجا که اصلا خانۀ تو نیست؛ تو از آن متراژ پایینهایی که کم پول داده اند هستی و باید بروی به آن محله ای که پشت کوه قرار دارد ، همان جایی که برای خریدن یک کبریت باید سه بار سوار اتوبوس شوی و البته هنوز داریم روی نقشه هایش کار می کنیم! و اگر به موقع تسویه حساب کنی تا ده سال آینده احتمالا به ورثه ات می رسد البته اگر بچه ات از این بحرانها جان سالم به در ببرد (خودت که هیچ). تازه متوجه می شوی که درصد فقر نه تنها با کاهش تأثیر گذاریِ منطق رابطۀ مستقیم دارد ، بلکه به شدت روی متراژ و محلۀ خانه ات هم مؤثر است و اصلا یادت می رود که برای چه کاری رفته بودی به خانه ات سر بزنی.

خیلی موارد هست که فقر، منطق را گنگ می کند، از مثال کودک بگیرید تا بالا بالاها.

دبی چون خیلی باکلاس است و برجهای قشنگ دارد و میلیارد دلار برایش پول خرد است ، اگر با بچه های اتحادیۀ عرب ، هزینه لازم برای حمله به غزه و جنوب لبنان را تأمین کند کار غیر منطقی ای نکرده ولی شما هر چه بگویید «باباجان اسرائیل خانه های فلسطینیان را به زور گرفته، به خدا به پیر به پیغمبر اسرائیل غاصب است و بنابه هزاران دلیل قطعی برای جهان بشریت خطر ناک است» ، چون توسعه یافته نیستی و پولت هم از پارو بالا نمی رود ، منطقت کارگر نیست.

هالیوود اگر خدا را هم انکار کند و هزارتا فیلم ناجور و ضدِ اخلاق بسازد که هر احمقی هم می داند نابودکنندۀ انسانیت است ، چون یک غول رسانه ای است و تدارکاتچی اش به اندازۀ تمام سینمای تو حقوق می گیرد ، بی منطق به نظر نمی رسد ولی شمایی که برای هر فیلمت یک صدهزارمِ هالیوود هم نمی توانی هزینه کنی روایت فتحت خیلی بی معنا و بی منطق دیده می شود.

تو چون گردش مالیت از اول عمر تا حالا هفت صد هزار تومان بیشتر نبوده و بیشترین پولی که تا به حال به حسابت آمده ، پول یارانۀ سه نفر بوده ، حجاب و سایر فضائلی که قبول داری تحجر و بی عقلی است حتی اگر هزار دلیل منطقی داشته باشی ولی دیگری چون پول تو جیبی بچه اش از پول خون تو بیشتر است ، بی غیرتی و بی حیائی و بی خیلی چیزهای دیگر بودنش عین تمدن و پیشرفت و دارای پشتوانۀ فکری قوی است.

تو یک دانشجویی که ایده های خیلی خوبی دارد ولی چون پشتوانۀ مالی نداری ، چون فقیری ، باید استعدادت بماند برای بعد از مرگت.

اگر جرئت داری در حالی که تمام پول یارانه ات به اضافۀ بخش اعظم بقیۀ پولهایت را به عنوان اجاره به صاحب خانه میدهی و او هنوز فکر می کند خانه اش را زیر قیمت بازار اجاره داده ، برو و از کیفیت پایین کولر یا سرو صدای زیاد بچۀ صاحب خانه و حق طبیعی و منطقی خودت برای داشتن آرامش انتقاد کن تا ببینی منطقت چه بلایی بر سرت می آورد.

تصورکنید که شما یک طلبۀ متاهلِ آس و پاس هستی ، و تمام امیدت هم به یارانۀ سر ماه است تا صاحب خانه بیرونت نکند و حالا سوار آن رنوی مدل شصت و سۀ چپی ات شده ای که نمی شود دویست متر به صورت مستقیم با آن رانندگی کرد و با هزارتا نذر و صلوات رسیده ای به زادگاهت در بین اقوام و فامیل و می خواهی در جمع آنها یک سری معارف از نهج البلاغه بگویی و آنها را متوجه منطق قویِ کلامِ امیر المؤمنین کنی ، همین که شروع می کنی به صحبت مثلا عموجان یا دیگری با نگاهی که از بی توجهی و کسالت موج می زند و با یک لبخند زورکی می گوید: «احسنت انشاء الله موفق باشی» و زود بحث را عوض می کند و شروع می کند با دیگران در مورد نوسانات نرخ سکه و ارز یا چیز دیگری صحبت را پی می گیرد.

البته این را هم به عنوان تذکر بگویم که مثلا خطر ناک بودن انتقادِ منطقی از صاحب خانه یا مسئول مسکن مهر و یا بقالی ای که از او نسیه جنس می آوری لزوما به معنی بد بودن آنها نیست (البته در مواردی هم هست) بلکه این مشکلات ، اقتضای خودِ فقر است والا آنها که نمی توانند به خاطرِ فقیر بودنِ شما از حقشان بگذرند ، در غیر این صورت آنها هم به شما فقرا می پیوندند.

«فقر، حجت انسانِ زیرک را گنگ میکند و منطقش رانامفهوم می نماید»

اینها را که گفتم به اضافه آنهایی که نگفتم و آنهایی که خودتان می دانید در نظر بگیرید آن وقت این روایت را که حضرت امیر (علیه السلام ) می فرمایند : «الفقر الموت الأکبر. تنگدستى، بزرگترین مرگ است»[۲] را متوجه می شوی ؛ آن وقت متوجه می شوی که چرا حضرت می فرمایند: «القبر خیر من الفقر  . قبر از فقر بهتر است»[۳] ، یا مثلا اینکه فرمودند : «الغِنى فی الغربه وطن، و الفقر فی الوطن غربه.  توانگرى در غربت ، وطن است و تهیدستى در وطن ، آوارگى.»[۴]

امّا این همۀ بحث نیست چون روایات دیگری هم در مورد فقر وجود دارد که تا آنها بررسی نشوند بحث کامل نمی شود پس ادامه مطلب را هم بخوانید .

***

همان طور که قبلا گفتیم فقر اصلا چیز خوبی نیست و می تواند حجت و منطق انسانِ زیرک را گنگ کند ولی وقتی در روایات نهج البلاغه عمیق تر می شویم ، می بینیم این همۀ حرف نیست .

کلمات حضرت امیر ( علیه السلام ) را که مرور می کنیم می فهمیم ، درست است که فقر، مرگ بزرگ است و اقتضا دارد که منطق و حجتِ فطن را گنگ کند ولی ما هم در مقابل او بی حربه نیستیم . ما نباید منطقمان را از دست بدهیم و در مقابل فقر منفعلانه عمل کنیم .

حضرت علی (علیه السلام ) می فرمایند :  «العفافُ زینهُ الفقرِ .عفت و خویشتن دارى، زینت فقر است.»[۵] این روایت را که می بینی احساس می کنی در اوج فقر ، کم کم منطقت دارد برمی گردد.

با خودت می گویی درست است  که من فقیرم و اگر من باشم و فقر ، مرگ برایم بهتر است ، ولی به وسیلۀ عفت نفس ، می توانم اسبِ سرکشِ فقر را لجام بزنم ؛ اگر عفیف باشم ، اگر خودم را نبازم ، آنوقت همۀ اغنیا در مقابل منطقِ روشنمم سر فرود خواهند آورد.

با خودت می گویی مگر امام خمینی (ره) را ندیده ای که در اوج ساده زیستی، در یک مرکز سادۀ فرماندهی که حتی دیوارش هنوز آجری بود، شرق و غرب را مجبور کرد به منطقش گردن نهند. وقتی فقیر باشم و در مقابل پول دیگران احساس ضعف نکنم و خودم را نبازم می توانم همین فقرِ زشت را زیبا کنم .

وقتی از دریچۀ منطقِ علوی به فقرِ منطق سوز نگاه کنی ، درهایی از حکمت به روی تو باز می شود که دیگر عاشق فقرت می شوی .

حضرت می فرمایدند : «لا مال أذهب للفاقه من الرّضى بالقوت . هیچ مالی بهتر از رضایت به روزی و قناعت ، فقر را از بین نمی برد.»[۶]

تازه کم کم دارد حساب دستت می آید که فقر در عین حال که یک تهدید است می شود با عفت نفس و غنائت آن را به فرصتی مغتنم تبدیل کرد .

حضرت به این هم اکتفا نمی کنند و در جای دیگر می فرمایند : «شرّ الفقرِ فقرُ النفس  بدترین فقر، فقر نفس است.»[۷]

حالا داری می بینی که خیلی هم فقیر نبوده ای، اگر هم فقیر بوده ای از نوع خوش خیمش بوده ولی فقر، انواع بدخیمی هم دارد و آن گرسنگی نفس و جهالت است. اینجا دیگر تمام معادلاتت بهم می خورد و منطق علوی ملاک فقر و غنا را در هم می ریزد و تو ممکن است در عین حال که حتی چهارصد تومان نداری تا یک نان سنگک بخری از یک گردن کلفت در بازار سکه و طلا و یا رئیس شرکت تویوتا و خیلیهای دیگر ثروتمند تر باشی؛ «الغنی والفقرُ بعدَ العرضِ علیَ اللهِ[۸] بی نیازی و فقر پس از عرضه شدن بر خدا آشکار می شود . لا غنى کالعقل، و لا فقر کالجهل[۹] هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل نیست.»

تو از خیلیها ثروتمند تری چون نفست عفیف است و حاضر نیستی به خاطر هیچ پولی دست از شرافتت برداری و با همۀ وجود هنوز هم خدا را شکر می کنی و اهل بیت را دوست داری ولی می بینی که دیگری با آنکه دارد زیر چک پول های پنجاهی خفه می شود اما همیشه احساس گرسنگی و بد بختی می کند، همیشه از بدی بازار و کمبودهایش گله می کند؛ چون او گرسنگی بد خیم دارد او نفسش گرسنه است، او اگر تمام زمین را ببلعد می گوید پس آسمان را چه کسی می خورد! «الحرص علامه الفقر   حرص، نشانه فقر است.»

توجه به روایاتِ عمیقِ نهج البلاغه به ما این را نشان می دهد که زبان روایات وارده در مورد فقر با توجه به مخاطبین ، متفاوت می شود.

حضرت وقتی می خواهند به ماهیت خودِ فقر اشاره کنند و اقتضائاتی که دارد را بیان نموده و جامعه را از خطر فقر آگاه کنند ، می فرمایند : فقر، حجت زیرک را گنگ می کند و از مردن بدتر است ( قابل توجه مسئولین ) و وقتی می خواهند راهکار مقابله با فقر را به نیازمند نشان بدهند ، به آنها می گویند : اگر عفیف باشی ، فقرت زیبا می شود و می توانی فقرت را با غنائت رام کنی واز نظر فکری هم آگاهت  می کنند به این که ؛ فقر و گرسنگیِ روحی و جهالت ، فقرِ بدتر و واقعی تراست و تویِ فقیرهم با دیدن این حکمت ها ، کمی اعتماد به نفس پیدا می کنی و خیالت راحتتر می شود .

بعد حضرت رو می کنند به مخاطبینِ غنی و با آنها جور دیگری سخن می گویند :

«إنّ اللّه سبحانه فرض فی أموال الأغنیاء أقوات الفقراء، فما جاع فقیر إلّا بما متّع به غنیّ، و اللّه تعالى سائلهم عن ذلک[۱۰] خداوند سبحان خوراک فقراء را در اموال توانگران واجب کرده و هیچ فقیرى گرسنه نماند مگر آن که ثروتمند از حق او بهره‏مند شده است و خداى تعالى از این مطلب از آنان بازخواست خواهد کرد.»

و نیز می فرمایند : «إذا بخل الغنیّ بمعروفه باع الفقیر آخرته بدنیاه[۱۱] هرگاه توانگر در بخشش و کار نیک بخل ورزد ، فقیرهم آخرتش را به دنیا می فروشد.»

حضرت با همۀ مخاطبان طبق نیاز خودشان صحبت می کنند تا دردشان  دوا شود. به فقیر نمی گویند که چون فقر خیلی سخت است پس می توانی خودت را ببازی و در مقابل ثروتمند احساس ضعف کنی .

به ثروتمند نمی گویند فقیرخودش باید عفیف باشد به تو چه! به او می فرمایند خدا در اموال تو برای آنان حقی قرار داده ( تازه اگر با سرکیسه کردن آنها ، اموالت را جمع نکرده باشی). حضرت به ثروتمند می گویند اگر بخل ورزیدی و درست مصرف نکردی آنوقت در معرض دین فروشیِ فقیر قرار می گیری و جان و مالت در خطر می افتد.

وچه زیبا همۀ حرف در این حکمت جمع می شود : «ما احسنَ تواضعَ الاغنیاءِ للفقراءِ طلبا لما عندَ اللهِ و احسنُ منهُ تیهُ الفقراءِ علیَ الاغنیاءِ اتکالا علیَ اللهِ[۱۲] چه نیکوست فروتنی توانگران در برابر مستمندان به خاطر پاداش الهی، و نیکوتر از آن خویشتنداری مستمندان در برابر اغنیا است به خاطر توکل بر خدا.»

و شاید راز تعارض ظاهری روایات در مورد فقر این باشد که هرکس باید دردِ خودش را بشناسد و از اهل بیت درمانِ خودش را بگیرد.

والسلام


[۱] نهج البلاغه، حکمت شماره ۳

[۲] نهج البلاغه، حکمت شماره ۱۶۳

[۳] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۸، ص: ۲۱

[۴] نهج البلاغه، حکمت شماره ۵۶

[۵] نهج البلاغه، حکمت شماره ۶۸

[۶] نهج البلاغه، حکمت شماره ۳۷۱

[۷] غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۴۱۱

[۸] نهج البلاغه، حکمت شماره ۴۵۲

[۹] نهج البلاغه، حکمت شماره ۵۴

[۱۰] نهج البلاغه، حکمت شماره ۳۲۸

[۱۱] نهج البلاغه، حکمت شماره ۳۵۲

[۱۲] نهج البلاغه، حکمت شماره ۴۰۶

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *