حق انتخاب

کنترل

ما کی انتخاب کردیم که صفای جامعه یمان کم شود؟ کی انتخاب کردیم که رابطه ی مان با خدا ضعیف شود؟ کی انتخاب کردیم به جای باغ و مسجد به اینترنت و پارک برویم؟ بله من امروز مخیرم که «تلویزیون ببینیم» یا «با اینترنت کار کنم»، این اختیار هست، اما کی گزینه های من محدود به اینها شد و من نفهمیدم؟ کی کتاب خواندن، شعر خواندن، تعمّق در قرآن کردن و ذکر گفتن از گزینه های من حذف شد و من نفهمیدم؟ من که مطمئنم آگاهانه این حذف را انجام نداده ام، پس چه کسی انجام داد؟

آری، فرهنگ دنیاپرستیِ حاکم بر جهان است که برای ما انتخاب می کند و ما را در محیط بسته ای که خودش می خواهد قرار می دهد و بعد می گوید : «آزادید، انتخاب کنید!» (برای مشاهده متن کامل مقاله روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید)

*******************************************

بسم الله الرحمن الرحیم

شخصی را تصور کنید (شخصی که ممکن است من یا شما باشد) که :

با زنگ موبایلی که شب قبل کوک کرده از خواب بیدار می شود. اول با «کنترل» از راه دور تلویزیون را روشن می کند و میزند شبکه پنج. پایین تصویر نوشته : شبکه پنج، «انتخاب» شما. بعد در کتری برقی آب می ریزد تا جوش بیاید. صبحانه ای می خورد و بعد روی دستگاه ترید میل ورزش می کند در حالی که همزمان با استفاده از mp3پلیرش به موسیقی «موردپسند»ش هم گوش می کند. کت و شلوار می پوشد و با ماشین سرکار می رود. برای اینکه حوصله اش سر نرود رادیو را روشن می کند و برای اینکه هوای تازه ی صبح را تنفس کند، دستش را روی دکمه ی پایین بر شیشه می گذارد تا شیشه باز شود. به محل کار که می رسد. از ماشین پیاده می شود و ریموت «کنترل» آخرین مدل ماشینش را می زند تا درها قفل شوند و دزدگیر فعال شود تا خیالش بابت سرقت نشدن ماشین راحت باشد و با آرامش خاطر سر کار رود. پشت میز کار که می نشیند ابتدا کامپیوترش را روشن می کند و تا ویندوز دارد بالا می آید برگه های روی میز را مرتب کرده و برنامه اش را چک می کند که امروز چه کارهایی دارد. سرعت بالا آمدن کامپیوتر از وقتی که ویندوز جدید را نصب کرده قدری کند شده است ولی خب این نسخه از ویندوز مزایایی دارد که او آن را «ترجیح» می دهد. کارهای روزانه اش را انجام می دهد و ما بین آنها سری به اینترنت می زند و ایمیلش و اخبار روز را چک می کند. مثل همیشه لذت می برد که آدرس ایمیلش چقدر شیک است و باز به خود می بالد که این آدرس را توانسته قبل از میلیون ها کاربر دیگر yahoo برای خود «اختیار» و ثبت کند. ساعت دو یا سه که کار تمام می شود باید برود در مرکز شهر، آنجا که طرح ترافیک است و نمی تواند ماشینش را بردارد. با تاکسی می رود. در همین فاصله از فرصت استفاده می کند و تماسی با همسرش می گیرد، به جای بوق انتظار آهنگ پیشواز زیبایی را می شوند که همسرش «انتخاب» کرده است. بعد از آن برای آنکه حوصله اش سر نرود با موبایلش ور می رود. اسمسی می فرستد، سری به بازی های موبایل می زند و خلاصه خودش را تا رسیدن به مقصد سرگرم می کند. البته رادیو هم روشن بود و همان هم برای سرگرم شدن، کافی.

می رود و کارش را انجام می دهد و باز با تاکسی به محل کارش برمی گردد و با اتومبیلش به خانه می رود. وارد خانه که می شود اولین کاری که می کند تلویزیون را روشن می کند و با فشار دادن دکمه av و همزمان روشن کردن ماهواره با ریموت «کنترل» ماهواره، اخبار و برنامه ای دیگر از ماهواره را تماشا می کند. ناهار را که در محل کارش خورده است ولی برای شام همسرش در حال پختن غذاست و از همان آشپزخانه به صدای تلویزیون گوش می کند. سفره را جلوی تلویزون می اندازند و همزمان با دیدن سریال شبکه یک غذا می خورند. البته اختلاف نظر بود که فوتبال را از شبکه سه ببینند یا سریال را از شبکه یک که نهایتاً «تصمیم گرفتند» سریال را ببینند. بعد از شام نمازشان را می خوانند وبرنامه «دلخواهشان» را از ماهواره می بینند و باهمدیگر کلی می خندند و از شوخی های جالب برنامه لذت می برند. وقت خواب است. به رختخواب می روند. قبل از خواب موبایلشان را چک می کنند که اسمسی یک وقت نیامده باشد و ندیده باشندش. مرد ساعت موبایلش را برای فردا صبح کوک می کند.

**********

حتماً تأیید می کنید که زندگی ما چیزی شبیه به داستان فوق است. در این حکایت دیدیم که شخصیت اول داستان چقدر انتخاب های متعددی در طول روز انجام می دهد. اکنون می خواهیم این انتخاب ها را قدری ریزتر بررسی کنیم. البته ممکن است این نوشتار طولانی شود ولی برای نتیجه ای که می خواهیم بگیریم لازم است:
۱- نحوه ی بیدار شدن : شخص برای اینکه از خواب بیدار شود، ساعت موبایلش را کوک می کند. به نظر می آید مسئله ی خاصی وجود ندارد و یک عمل معمولی و کاملاً ارادی و با انتخاب کامل خود فرد رخ داده است. اما دقیق تر که نگاه کنیم می بینیم که بیدارشدن با استفاده از ساعت موبایل تنها راه بیدارشدن نیست. با صدای اذان مسجد هم می شود بیدار شد. اصلاً می شود شب زود خوابید و قبل از اذان خودبخود از خواب برخاست. حالا چه می شود که فرد میان اینها استفاده از ساعت موبایل را انتخاب می کند؟ باید گفت او انتخاب نکرده. خیال می کند که خودش این راه را برگزیده است. مدرنیته است که این انتخاب را برای او انجام داده است. موبایل دائماً در کنار ماست، یعنی مدرنیته آنقدر از روی آن ساخته و تبلیغش را کرده که همه ی زندگی ما پر از آن شده است، خب طبیعی است که در چنین شرایطی وقتی ببنیم در گوشی موبایلمان چنین امکانی هم هست، برای بیدارشدن از آن استفاده می کنیم. انصافاً نقش فرد در این انتخاب چقدر است؟ آیا این واقعاً انتخاب آگاهانه ی فرد است یا اقتضای زندگی در دنیای مدرن؟ پس می بینیم که تا اینجا یک انتخاب به این فرد از طرف دنیای مدرن تحمیل شد.

۲- استفاده از کنترل از راه دور تلویزیون و انتخاب شبکه پنج : کنترل یعنی وسیله ای که با آن دستگاهی را اداره می نمائیم، کنترل می کنیم. پس یعنی این مائیم که با استفاده از کنترل تلویزیون شبکه ی (مثلاً) پنج را «انتخاب» می کنیم. اینها همه درست. اما این وسط یک سری حقائقی هست که نادیده گرفته می شود. یعنی سازندگان جهان مدرن قبل از اینکه ما شبکه ی پنج را انتخاب کنیم، چند انتخاب برای ما انجام داده اند که حواسمان به آنها نیست. اولاً وجود تلویزیون در خانه است. راستی الآن در چند خانه در جهان تلویزیون وجود ندارد؟ آیا واقعاً مردم در معرض یک انتخاب حقیقی برای داشتن یا نداشتن تلویزیونند یا اینکه خیر، این وسیله جزئی لاینفک از زندگی ما شده است و اصلاً تصور نداشتنش را هم نکرده ایم؟ به این می گویند حق انتخاب؟ ثانیاً روشن شدن تلویزیون در اول صبح و در هرلحظه از فراغت است. وقتی که تلویزیون را روشن می کنیم چقدر از این انتخاب ما برای اینکار ناشی از اراده ی خودمان است و چقدر از آن ناشی از عادت؟ ثالثاً به فرض که وجود تلویزیون و روشن کردن آن از روی انتخاب خود ما باشد، چه شبکه ی پنج را انتخاب کنیم و چه کانال «من و تو» را، هیچ وقت برنامه ای که پخش می شود را ما با «کنترل از راه دورمان» انتخاب نمی کنیم. در واقع از قبلش ۸ تا یا اصلاً ۸۰۰۰ تا شبکه برای ما انتخاب شده. برنامه ها طراحی و ساخته می شود و پخش می شود و ما اگر چه بین اینها خودمان انتخاب می کنیم کدام کانال را ببنینم اما بازهم انتخاب ما «بین اینهاست»، اینهایی که ما انتخاب نکرده ایم چه پخش کنند.

۳- ورزش روی ترید میل: خود این شخص رفته و از بین دستگاه های متعدد تریدمیل، مدلی خاص با رنگی خاص را که مناسب احوال اوست انتخاب کرده و حالا روی آن ورزش می کند. اما آیا حواسش هست که پیش از انتخاب او، این شرکت سازنده ی این دستگاه است که با تبلیغات متعدد، گزینه های انتخاب او را ابتدا از «ورزش در طبیعت» و «ورزش با تریدمیل» محدود به دومی کرده و سپس حق انتخاب رنگ و مدل را به او بخشیده است؟ این انتخاب چقدر «انتخاب» است؟

بعد روی دستگاه که می رود چرا حتماً باید از mp3 پلیر استفاده کند؟ آیا اجباری در کار است؟ اگر نیست پس چرا همواره این عمل تکرار می شود بدون اینکه لذت و یا بهره  ی خاصی در کار باشد؟ چه کسی برای این فرد انتخاب کرده که به جای فکر کردن یا ذکر گفتن، چیزی گوش کند؟ همچنین «انتخاب» آهنگ موردپسند چقدر معنی دارد وقتی که همه ی آهنگ ها را دیگران و عموماً تحت تأثیر فرهنگی خاص می آفرینند و انتخاب من شنونده «باید» بین همین ها باشد؟

۴- پوشیدن کت و شلوار: منم که انتخاب می کنم کدام مارک را بپوشم، منم که انتخاب می کنم کدام رنگ را بپوشم، اما آیا منم که انتخاب کرده ام کت و شلوار بپوشم؟ خیر. این دیگر انتخاب «رسانه» است. اوست که تعیین می کند چه لباسی زیباست و چه لباسی نشانه عقب افتادگی. اوست که تعیین می کند تی شرت خوب است و چادر بد. تصویر منِ مثلاً انتخاب کننده همچون آدمکی است که رها شده در اتاقی پر از لباسهای دوخته شده و دارد با شوق و ذوق «انتخاب» می کند ولی فوق این من، یک انسان غول پیکر است که این اتاق و همه ی این لباس ها طراحی اوست و الآن هم دارد مرا می بیند (و من او را نمی بینم) و لبخند می زند.

۵- روشن کردن رادیو در ماشین: بگذریم از اینکه ماشین را چه کسی و بهتر بگویم چه «فرهنگی» جزء لاینفک زندگی روزمره ما کرده است. اصلاً فرض کنیم وجود ماشین ضرورت زندگی است. وجود رادیو در ماشین هم ضرورت زندگی است؟ روشن بودن همیشگی رادیو یا cd پلیر هم ضرورت زندگی است؟ شمائید که بین موج های مختلف رادیو انتخاب می کنید کدام را گوش کنید اما شما نبوده اید که وجود رادیو در ماشین را انتخاب کرده باشید و همچنین شما نیستید که عادت روشن بودن دائمی رادیو در ماشین را ایجاد کرده باشید.

۶- استفاده از دزدگیر برای حفظ ماشین: دزدگیر چیز بدی نیست، خیلی هم خوب است و حتی لازم ولی آیا حواسمان هست وقتی فروشنده ی دزدگیر دارد برایمان از مزایای امنیتی آن می گوید و اینکه «خیالتان دیگر راحت راحت باشد» دارد همزمان چه میزان از توکل ما به خدا را می گیرد؟ نصب دزدگیر منافاتی با توکل ندارد ولی چند کارخانه ی تولیدکننده ی دزدگیر در تبلیغاتشان می گویند : «ما نهایت تلاشمان را کرده ایم اما مؤثر حقیقی و قدرت حقیقی در جهان خداست، این هم وسلیه ای بیش نیست»؟

۷- آدرس ایمیل دلخواه: بله این منم که آدرس ایمیل دلخواهم را در yahoo یا google  ثبت می کنم ولی مطمئنم که من نبوده ام که کامپیوتر را اختراع کرده ام، من نبوده ام که اینترنت را اختراع کرده و توسعه داده ام، من نبوده ام که ایمیل را پدید آورده ام، پیش از من همه ی این انتخاب ها برای من شده است و من اکنون فقط می توانم آدرس ایمیلم را بگذار اسم فامیلم و خوشحال باشم، این خیلی انتخاب بزرگی است؟

۸- آهنگ پیشواز یا آوای انتظار: حتی اگر آهنگ پیشوازم را دعای کمیل هم بگذارم باز این فقط یک انتخاب جزئی است لابلای هزاران انتخابی که جهان مدرن با فرهنگ خاص «دنیامحور» و «لذت محور» برای من کرده است. چیزی شبیه انتخاب wallpaper در ویندوز. به نظر شما نقش بیل گیتس در چگونگی صفحه ای که پیش رویتان است بیشتر است یا نقش شما که عکس زمینه و نحوه ی چینش آیکون ها را انتخاب کرده اید؟ راستی بیل گیتس شبها قبل از خواب لبخندی از روی رضایت و تحقیر از اینکه این همه از مردم در چهارچوبی که او تعیین کرده فکر می کنند و زندگی می کنند، نمی زند؟ راست بگو بیل، توی دلت به ما نمی خندی؟

**********

دنیای مدرن مدام به ما می گوید «آزادی آزادی»، «حق انتخاب». به ما می گوید «نباید مانع آزادی و حق انتخاب انسان شد». این حرفها را می زند تا به ما القا کند که ما نباید تسلیم فرامین دین و مراجع تقلید و ولی فقیه شویم، «ما آزادیم». اما از آن طرف با پنبه سر ما را می برد و همه ی زندگی ما را بدون اینکه متوجه شویم تحت کنترل خودش می گیرد آنهم به گونه ای که ما خیال می کنیم چقدر آزادیم و چقدر گزینه های زیادی برای انتخاب کردن داریم (=استحمار).

می شود یکبار دیگر همه ی زندگیمان را چک کنیم. از باء بسم الله تا نون ولاالضالین. ببینیم واقعاً این ها انتخاب خودمان است؟ ببینیم این زندگی خودمان است؟ ببینیم واقعاً «می خواهیم» این زندگی را؟

همه چیز و همه چیز و همه چیز را بررسی کنیم. اول از همه دینمان را. دین تقلیدی چه ارزشی دارد. بعد هدف زندگیمان را. محل سکونتمان را. مرکب رفت و آمدمان را. استفاده کردن یا نکردن از موبایل را. دانشگاه رفتن یا نرفتن را. همه چیز را. نکند عمری بگذرد و بعد متوجه شویم که آنجور که جامعه از ما می خواسته زندگی کرده ایم نه آنجور که خداوند می خواسته و یا لااقل خودمان می خواسته ایم.

اکثریت قاطع (نزدیک به همه انسانها) مقهور انتخاب های فرهنگ دنیامحور مدرنتیه هستند و زندگیشان چیزی نیست جز نقش آفرینی مختصری در بازی بزرگ معمارانِ جهانِ بی خدا.

این زندگی نیست. این عروسک خیمه شب بازیِ سازندگان تمدن غرب بودن، اسمش زندگی نیست.

زندگی ای خشک و بی عمق و سرشار از گم شدگی. زندگی ای که به زور دستورات روانشناسانه ادامه می یابد (نسخه ای که خود طراحان فرهنگ حاکم بر جهان برای حفظ مردم در چهارچوب نظم مطلوبشان پیچیده اند). استاد طاهرزاده در این مورد می فرمایند : «دیل کارنگی یک روانشناسی آمریکایی است که در کتاب «آئین زندگی» می گوید : اگر می خواهید خیلی منظم و با نشاط باشید صبح زود از خواب بیدار شوید، حمام بروید، موهایتان را شانه کنید، معطر شوید، لباس مرتب و اتوکشیده بپوشید، جلوی آیینه بایستید و ده بار این جمله را بگویید «لحظه به لحظه، آن به آن، از همه حیث و هرجهت، بهتر و بهتر می شوم» درصد زیادی از مردم آمریکا به این دستور عمل کردند. چرا عمل نکنند وقتی هیچ کاری ندارند بکنند؟»[۱]

فرهنگ دنیامحور از ما موجوداتی بی هدف، کاملاً کنترل شده، ضعیف، تنبل و هوسران ساخته و با دادن چیزهایی مثل فیلم و ماشین و بازی و … خیلی چیزهای ارزشمندتری مثل صفا و جوانمردی و خداپرستی و نیایش را از ما گرفته است. همه ی حرف من این است که ما کی انتخاب کردیم که صفای جامعه یمان کم شود؟ کی انتخاب کردیم که رابطه ی مان با خدا ضعیف شود؟ کی انتخاب کردیم به جای باغ و مسجد به اینترنت و پارک برویم؟ بله من امروز مخیرم که «تلویزیون ببینیم» یا «با اینترنت کار کنم»، این اختیار هست، اما کی گزینه های من محدود به اینها شد و من نفهمیدم؟ کی کتاب خواندن، شعر خواندن، تعمّق در قرآن کردن و ذکر گفتن از گزینه های من حذف شد و من نفهمیدم؟ من که مطمئنم آگاهانه این حذف را انجام نداده ام، پس چه کسی انجام داد؟

آری، فرهنگ دنیاپرستیِ حاکم بر جهان است که برای ما انتخاب می کند و ما را در محیط بسته ای که خودش می خواهد قرار می دهد و بعد می گوید : «آزادید، انتخاب کنید!»

این آزادی نیست. به قول یکی از متفکرین : «تو می توانی «هرگونه بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد وگرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است»[۲] آری اگر انسان انسانیتش را با جدا شدن از خداوند و حقیقت خود از دست داد و به حیوانی مسخ شده تبدیل گشت، دیگر هرچقدر هم آزاد باشد و حق انتخاب داشته باشد جز علف و چریدن چیز دیگری را انتخاب نخواهد کرد.

شهید مطهری (ره) آزادی و اختیار انسان را در صورتی واقعی می دانند که انسان دارای هویت و قدرت باشد و بتواند «خود» انتخاب کند و نه اینکه مقهور امیال نفسانی خود و یا عادات جهان پیرامونش باشد: «[انسان] از آن جهت که به نیروى «عقل» و «اراده» مجهز است؛ قادر است در مقابل میلها مقاومت و ایستادگى نماید و خود را از تحت تأثیر نفوذ جبرى آنها آزاد نماید و بر همه میلها «حکومت» کند. انسان مى‏تواند همه میلها را تحت فرمان عقل قرار دهد و براى آنها جیره‏بندى کند و به هیچ میلى بیش از میزان تعیین شده ندهد و به این وسیله «آزادى معنوى» که با ارزش‏ترین نوع آزادى است کسب نماید.

این توانایى بزرگ از مختصات انسان است و در هیچ حیوانى وجود ندارد و همین است که انسان را شایسته «تکلیف» کرده است و همین است که به انسان حق «انتخاب» مى‏دهد و همین است که انسان را به صورت یک موجود واقعاً «آزاد» و «انتخابگر» و «صاحب اختیار» درمى‏آورد.»[۳]

باید خودمان را نجات دهیم از دو چیز. اول از سلطه ی فکری فرهنگ غرب. یعنی از اینکه جهان خلقت و دنیا و آخرت را با عینکی ببنیم که رسانه های غربی و متفکرین غربی به ما ارائه می دهند. باید برگردیم به تفکر «اصالت آخرت». و دوم اینکه خودمان را نجات دهیم از هجوم عجیب و وحشتناک غرب در «فرم زندگی». غرب علاوه بر هدف سازی ناصحیح، با احاطه کردن انسانها با انبوه ابزارها جزء جزء زندگی او را تحت الشعاع قرار داده است. حتی در دستشویی هم انسان را رها نمی کند. اخیراً اختراعی را با افتخار معرفی کردند که در دستشویی هم می شود با ادرار نوعی بازی کامپیوتری انجام داد!

خلاصه اینکه سخن در این نیست که از تکنولوژی استفاده نکنیم. سخن در این است که حواسمان باشد تکنولوژی ما را نبلعد و هویت ما را از ما نگیرد و ما را به موجودی بی تفکر، بی هدف و سرگردان تبدیل نکند. باید هدف داشت و باید بر اساس این هدف، تکنولوژی را «گزینش» کرد.

زندگی امروز ما بدون کامپیوتر و ماهواره و ماشین و … معنا ندارد. اصلا زندگی را همین دانسته ایم. ولی راستی اگر زندگی همین است گذشتگان ما چه می کرده اند؟ آیا آنها زنده نبوده اند و زندگی نکرده اند؟ مهم تر از آنها، اهل بیت علیهم السلام چه می کرده اند؟ آیا ما از آنها زنده تریم و زندگی عمیق تر و زیباتری داریم؟

**********

خدایا من خود از قربانیان تسلط فرهنگ «اصالت دنیا» هستم. غالب اوقات زندگیم را به خیمه شب بازی در نمایش ساخته ی دست پیشروان این فرهنگ گذرانده ام. هر آنچه گفتم قبل از همه بر خودم صدق می کند و هر نهیبی زدم قبل از همه بر خودم باید بزنم.

این ها که گفتم نه نقد دیگران بود که تلنگری بود برای خودم و همه، تا به خود آییم و خود را دوباره پیدا کنیم.

خدایا فرهنگ غرب و فرهنگ «اصالت دنیا» همه چیز را از من گرفته است. به تو شکایت می برم و عرضه ی پریشانی حال خویش به درگاه تو می نمایم و التماس فرج «منجی» و حاکم کننده ی فرهنگ «بندگی و عاشقی» را از تو دارم.

الحمدلله- نیمه ی شعبان ۱۳۹۱



[۱] کربلا مبارزه با پوچی ها ص۲۸۱ و ص۲۸۲

[۲] وصیتنامه دکتر علی شریعتی (به نقل از شبچراغ شماره اول پاییز ۱۳۹۰)

[۳] مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۲، ص: ۲۸۳

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *