«فقط حرفهای مهم» نه بدین معناست که ما مهمّیم و حرفهای مهم می زنیم! نه...فقط یعنی اینجا جایی است برای جدی بودن، جایی برای حرفهای روزمره نزدن...

PostHeaderIcon مطلبی کوتاه پیرامون نقدهای فیلم «من مادر هستم»

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از اینکه با خبر شدم له و علیه فیلم من مادر هستم تجمعاتی شده و از رسانه ها حرفهایی در مورد این فیلم شنیدم کنجکاویم برانگیخته شد و عازم سینما شدم!

فیلم را با دقت زیاد دیدم و سعی کردم ببینم کجایش این قدر مشکل دارد که بخشی از قشر متدیّن نسبت به آن اینطور واکنش نشان داده اند. راستش را بخواهید هرچقدر هم خواستم سختگیر باشم دیدم جز اینکه این فیلم بهتر است برای اشخاص با سنّ زیر حدوداً هجده سال ممنوع شود اشکال جدّی به آن وارد نبود. یعنی برخلاف آن مطلبی که بیان می شد و این فیلم را یک فیلم هنجارشکنانه ی بی سابقه معرفی می کردند (مثلاً تیتر هفته نامه ی یا لثارات) اتفاقاً فیلمی اخلاقی به نظر بنده رسید. البته شاید من اشتباه می کنم و شما می توانید نظر خود را در این باره در بخش نظرات بفرمایید تا گفتگو کنیم ولی واقعاً جای این هیاهوها نبود. به نظر بنده ی حقیر از قشر متدیّن و از جوانان حزب اللهی انتظار تعمّق و دقت بیشتری بود. واکنشی که به این فیلم داده شد قدری احساسی به نظر می رسید. یعنی اگر ما حزب اللهیها عمیق تر و دقیق تر نگاه می کردیم می دیدیم که وضع وزارت ارشاد و فیلمها و موسیقی و کارهای فرهنگی بطور ریشه ای و کلی مورد نقد است و اتفاقاً این فیلم شاید برخلاف روال فرهنگیِ ضعیف و بد امروزِ وزارت ارشاد باشد. درواقع شاید اگر دقیق تر بودیم از این فیلم تقدیر می کردیم و انتقاداتمان بیشتر متوجه اصل سیاستهای فرهنگی میشد.

همین! حرف دیگری نیست. فقط خواستم بگویم ما علاقمندان به اسلام و انقلاب که در دفاع از فرهنگ و در نقد مسئولین فرهنگی کوتاهی کرده ایم، ای کاش اگر دادی هم می زنیم با دقت بیشتری باشد تا حیف و لوث نشود.

 

PostHeaderIcon دلیل عقلی بر اثبات ولایت مطلقه فقیه

اگر شما از علاقمندان به ولایت فقیه هستید حتماً دوست دارید که برای این امر دلایل محکم داشته باشید و اگر هم از این دسته نیستید و حتی از ولایت فقیه متنفر هم می باشید، شاید بد نباشد دلایل این مسئله را بدانید تا اگر این دلایل برایتان قابل قبول بود بدون تعصب تغییر عقیده دهید و اگر هم اشکالی به این دلائل دارید و مدعی هستید حق چیز دیگری است، آن را بفرمائید تا در صورت اثبات حرف شما، بنده بدون تعصب عقیده ام را تغییر دهم. (برای مشاهده متن کامل مقاله روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید)

 


 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه: قبل از شروع اثبات ولایت فقیه با دلیل عقلی لازم است منظور از دلیل عقلی را بیان کنم. مسلمّاً در مورد ولایت فقیه نمی شود بدون پیش فرض گرفتن یک سری اعتقادات، سخنی گفت. یعنی این بحث همچون بحث توحید نیست که بتوان آن را برای کسی که منکر خدا هم هست اثبات کرد. پیش شرطهای این بحث اعتقاد به توحید و نبوت و امامت، عصمت اهل بیت، ولایت مطلق خداوند بر انسان و مسائلی از این دست است و مسلمّاً تا این اعتقادهای بنیادین حل نشود صحبت از ولایت فقیه نه ممکن است و نه ثمری دارد.

همچنین منظور از دلیل عقلی این نیست که اینجا با ریاضی و یا فیزیک می خواهیم ولایت فقیه را ثابت کنیم بلکه منظور این است که در این استدلالات از دلائلی استفاده می شود که برای هر شیعه ای قابل قبول و قابل فهم است و نیاز به دانستن علم رجال و اصول و فقه و ... نیست. به بیان دیگر ما در این استدلالات از روایات استفاده نخواهیم کرد ، که آن کار مجتهد است، بلکه از معتقدات عمومی شیعیان بهره می بریم تا برای همه قابل استفاده باشد. حسن این روش هم این است که اگر از این راه بتوان ولایت فقیه را ثابت کرد از آنجا که (چنانچه خواهد آمد) این مسئله بصورت یک اعتقاد اصلی و بنیادین و از راه عقل ثابت می شود برای همه ی شیعیان قابل استفاده خواهد بود. حتی اگر مرجع تقلید کسی حکم به عدم صحت ولایت فقیه داده باشد هم باز آن شخص می تواند معتقد به ولایت فقیه باشد چرا که او با استدلالات عقلی به این نتیجه رسیده است و چنین استدلالات عقایدی ای فوق فقه محسوب می شود لذا شخص متوجه می شود که مرجع تقلید او (ناخواسته) دچار اشتباه فقهی شده است اما این باعث نمی شود که او از این مسئله کلامی و عقلی دست بردارد.[1]

**************************

بخش اول: اثبات لزوم شرعی وجود «حکومت اسلامی» :

الف) هرکاری که برای حفظ اسلام و تحقق احکام اسلامی لازم باشد واجب است.

ب) وجود حکومت اسلامی برای حفظ اسلام و تحقق هرچه بیشتر واجبات اسلام لازم است.

از الف و ب نتیجه می شود که واجب است حکومت اسلامی محقق شود. (و به تبع اطاعت از حاکم اسلامی هم واجب می باشد)

 

توضیح الف:

این مقدمه نیاز به توضیح ندارد. تنها باید متذکر این مطلب بود که وقتی خداوند چیزی را «واجب» می فرماید، این یک دستور صوری نیست بلکه کاملاً «نتیجه محور» است. یعنی معاذالله خداوند نمی فرماید که «من لازم بود خوب و بد را بگویم که چیست، دیگر به من ربطی ندارد و هرچه شد شد.» بلکه خداوند از سویی با قراردادن جهنم و بهشت، ضمانت باطنی و اعتقادی برای تحقق این احکام قرار داده و از سویی با ارسال انبیا (ص) و انتصاب اهل بیت علیهم اسلام به صورت عینی درپی تحقق دینش است. جنگهای صدر اسلام و حکم امر به معروف و نهی از منکر از شواهد این مسئله هستند.

ضمناً باید توجه نمود که وقتی می گوییم هرکاری که برای حفظ اسلام و تحقق احکام اسلامی لازم باشد واجب است، منظور وجوب شرعی است. یعنی اراده تشریعی خداوند به این امر تعلق گرفته است و خداوند راضی به ترک این امر نیستند؛ نه اینکه صرفاً بحث یک رجحان و لزوم عقلی صرف باشد، خیر، یک مسلمان به وضوح می فهمد که اراده وجوبی خداوند برای حفظ و تحقق اسلام وجود دارد.

توضیح ب:

حفظ اصل اسلام و «تحقق» بسیاری از واجبات دینی منوط به وجود حکومت اسلامی است. یعنی اگر حکومت طاغوت حاکم باشد بسیاری از احکام اسلام تعطیل می شوند همچون اجرای حدود و حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی مسلمین.

از سوی دیگر تقریباً همه ی احکام اسلامی وقتی «تحقق کامل» خود را خواهند یافت که حکومت اسلامی وجود داشته باشد، احکامی چون حجاب و حفظ جان و ناموس مسلمین . حتی احکام عبادی اسلام مثل نماز و روزه نیز وقتی حکومت اسلامی نباشد، آرام آرام کمرنگ شده و حتی ممکن است به ضد ارزش تبدیل شوند چرا که در حکومت طاغوت (یعنی حکومتی که بی اذن خداوند تشکیل شده) از سویی امر به معروف و نهی از منکر به درستی اجرا نمی شود و از سویی با اشاعه ی فرهنگ دنیاپرستی، عقائد و اعمال مردم سست می گردد. تازه اینها همه با فرض این است که آن حکومت آزاد باشد و به زور (مثل فرانسه و آذربایجان) حجاب و احیاناً قوانین دیگری از اسلام را ممنوع نکند.

برای روشن تر شدن نقش کلیدی حکومت اسلامی در تحقق احکام اسلام ، تعدادی از احکام این دین مبین ذکر می شود تا شما خود کیفیت و میزان تحقق این احکام را در دو حکومت اسلامی و حکومت غیردینی (مثل زمان رضاشاه) تصور فرمائید و قضاوت کنید که حکومت اسلامی تا چه اندازه در تحقق احکام اسلام نقش دارد:

اجرای احکام قصاص و دیات، امر به معروف و نهی از منکر، حفظ سرزمین های مسلمین در مقابل هجوم نظامی کفار (وضعیت امروز فلسطین و افغانستان و عراق نمونه های خوبی برای درک اهمیت این مسأله است)، حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی مسلمین در مقابل کفار (قاعده ی نفی سبیل) ، حفظ جان و مال و نوامیس مسلمین، حفظ و اشاعه ی فرهنگ اسلامی، تحقق محیط پاک و سالم اجتماعی به گونه ای که بستر تعالی انسان باشد (الآن در کشورهای ترکیه و امارات به عنوان کشورهایی لائیک (غیردینی) چقدر مشروبخانه و سواحل «آزاد» و رقاص خانه و ... وجود دارد؟ با اینکه مردمش مسلمانند)، تحقق حجاب، جلوگیری از اشاعه ی فحشاء، مقابله با ظلم و حمایت از مظلومین، حفظ عقائد مسلمین و شیعیان، تحقق خمس و زکات و جزیه و سایر مالیاتهای اسلامی (اخذ، حفظ  و توزیع)، تحقق عدالت اجتماعی، جلوگیری از حاکمیت طاغوت در حکومت و قضاوت، تحقق وحدت مسلمین، عدم تکیه به کفار (می بینیم که امروز ترکیه که حکومت اسلامی ندارد (با اینکه مردمش مسلمانند) هم پیمان نظامی آمریکا در «ناتو»ست و سپر دفاع موشکی آمریکا را در کشور خود مستقر کرده است و اینگونه پا روی مهمترین اصول اسلامی گذاشته)، اجرای حدود الهی در سرقت و زنا و .... و نهایتاً حفظ اصل اسلام که از اوجب واجبات است.

نتیجه الف و ب: اکنون که دانستیم حکومت چه نقش کلیدی ای در تحقق احکام اسلامی دارد و نبودن آن باعث تعطیلی بسیاری از احکام اسلامی و یا ناقص اجرا شدن آنها می شود، از آنجا که واجب است احکام اسلام هرچه بیشتر محقق شوند، تشکیل حکومت اسلامی واجب خواهد بود.

خوب است یکی دو شاهد هم برای این استدلال بیاوریم تا باورپذیرتر باشد:

شاهد اول: اگر در اسلام تنها قانونگذاری مهم بود و حکومت اهمیتی نداشت اهل بیت علیهم السلام این همه در مقابله با طاغوت زمان خودشان آزار نمی دیدند بلکه به گوشه ای می رفتند و بسیار محترم به عبادت مشغول می شدند. حالا آیا قابل قبول است که این همه رنج ها و تلاشها یک دفعه با غیبت امام عصر عج الله تعالی فرجه، ابتر مانده و سرنوشت مسلمین و احکام اسلام به دست طواغیت سپرده شود و اسلام برنامه ای برای حکومت در زمان غیبت نداشته باشد؟

شاهد دوم: روایات متعددی داریم که طبق فرموده ی امام خمینی (ره) دالّ بر ولایت فقیه می باشند. و این یعنی خود اهل بیت (ع) نیز (علیرغم وجود دلیل عقلی بر ولایت فقیه و نبودن نیاز به دلیل نقلی) بر این مطلب تصریح فرموده اند. (برای مطالعه بیشتر در مورد سند و همچنین کیفیت دلالت این روایات مراجعه فرمائید به کتاب «حکومت اسلامی» امام خمینی (ره) )

شاهد سوم: پیامبر (ص) و امام علی (ع) حکومت اسلامی تشکیل دادند و همچنین استاندارن و والیان غیرمعصوم را برای حکومت بر نواحی مختلف جامعه اسلامی منصوب نمودند. حتی اهل تسنّن نیز اگر چه جانشینی حضرت علی (ع) را قبول نکردند اما باز در این اختلافی نداشتند که بعد از پیامبر (ص) باید حکومت اسلامی برقرار باشد و لذا خودشان کسی را به عنوان «جانشین» پیامبر (ص) برگزیدند.

نکته: از آنجا که اصل تحقق و یا تحقق هرچه بیشتر بسیاری از احکام اسلامی منوط به وجود حکومت اسلامی است پس وجوب حکومت اسلامی بسیار مؤکد و جدی خواهد بود و اصطلاحاً از اوجب واجبات است. یعنی حتی از نماز و روزه هم بریک مسلمان واجب تر است که در پی تحقق و حفظ حکومت اسلامی باشد.

خلاصه اینکه تا اینجا ثابت شد که تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی (و پس از تشکیل، تلاش برای حفظ آن) بر همه ی مسلمین از اوجب واجبات است.

*************

بخش دوم: اثبات ولایت فقیه

اما «آیا حکومت اسلامی الزاماً یعنی ولایت فقیه یا می شود صورت دیگری را هم تصور کرد؟»

طبق استدلالی که در بالا آمد غرض از تشکیل حکومت اسلامی «تحقق هرچه بیشتر اسلام و اهداف متعالی آن» است. برای محقق کردن این هدف باید کسی حاکم جامعه ی اسلامی شود که این شرایط در او موجود باشد:

الف) دین شناسی: یعنی حاکم اسلامی هم باید از روح تعالیم دینی و کلیات و اهداف اسلام مطلع باشد و هم به احکام فرعی آن علم داشته باشد تا بتواند از سویی جامعه را به سمت اهداف اسلام هدایت کند و از سوی دیگر هم تحقق هرچه بیشتر قوانین فرعی دین را (که آنها هم در مسیر همان اهداف کلی اسلام یعنی عبودیت و توحید و قرب به خدا هستند) در حدّ امکان ضمانت کند.

ب) تقوا: یعنی حاکم باید دارای ملکه ی تقوا باشد (اصطلاحاً عدالت داشته باشد) به گونه ای که در اجرای احکام اسلامی و اداره ی جامعه ی اسلامی جز رضایت خداوند و انجام این رسالت خطیر انگیزه ی دیگری نداشته باشد. ملکه ی عدالت (یعنی تقوای نهادینه شده در وجود شخص) باعث می شود که او در این مسیر دچار انحراف نشده و به خاطر اغراض شخصی و گروهی و هوای نفس و دنیاطلبی و تعارفات و مانند آن از وظایف خود عدول نکند. عدالت که از مهمترین احکام اسلامی است تنها در صورتی محقق می شود که خود حاکم عادل باشد و خلاصه برای تحقق هرچه بیشتر منویّات اسلام، عدالت و تقوای حاکم امری ضروری و بدیهی است.

ج) قدرت مدیریت: اگر حاکمی دین شناس و با تقوا هم باشد اما قدرت مدیریت جامعه را نداشته باشد، هدف ما که همان تحقق هرچه بیشتر احکام اسلامی است محقق نخواهد شد، بلکه شاید نتیجه ی عکس دهد! داشتن شجاعت، فطانت سیاسی، آگاهی های تاریخی و منطقه ای، قدرت سرپرستی و اداره ی یک مجموعه و مواردی از این دست از ملزومات یک حاکم است خواه در حکومت اسلامی و خواه در حکومت های غیردینی.

اکنون که این شرایط را دانستیم عرض می شود که این مصادیق تنها در فقیه عادل مدبّر جمع خواهد بود. چرا که اوست که هم دین شناس است (به خاطر فقاهت) هم دارای ملکه ی تقواست (بخاطر داشتن عدالت) و هم قدرت مدیریت را داراست.

اشکال: چه مانعی دارد که شخصی مثلا یک مهندس حاکم جامعه ی اسلامی باشد. البته مهندسی که تقوا و قدرت مدیریت را داشته باشد. چه اشکالی دارد که او مسائل دینی را از مرجع تقلید خود (یا از یک گروه از علما) فرا بگیرد اما اداره ی جامعه بر عهده ی او باشد؟

پاسخ: مسئله ی اداره ی حکومت بگونه ای نیست که شخصی بتواند از روی رساله احکام را بیاموزد و بعد طبق آن جامعه ی اسلامی را اداره کند. تشخیص نظر اسلام در مورد مصادیق است که اهمیت دارد و دانستن کلّیات کافی نیست. مثلا حاکم اسلامی می خواهد بداند که با آمریکا مذاکره داشته باشد یا نه؟ این را کجای رساله نوشته است؟ خب او مجبور می شود نظر اسلام را در این مورد از مرجع تقلیدش استفتاء کرده و عمل نماید. چندی بعد به عنوان مثال آمریکا به افغانستان حمله می کند و این سؤال مطرح می شود که آیا ما لازم است از برادران مسلمانمان در افغانستان دفاع کرده و وارد جنگ شویم یا این امر به مصلحت نیست؟ خب دوباره این شخص باید مسئله را از مرجع تقلیدش استفتاء نماید! مدتی بعد اختلافی بین مسئولین اصلی مملکت پیش می آید و در تدبیر این مسئله نیاز است بدانیم که حق با کدام است و کدام یک در مسیر صلاح اسلام حرکت می کند. این را نیز دوباره استفتاء می نماید! هر روز چندین جلسه و تصمیم گیری در مسائل مختلف وجود دارد که این شخص به عنوان حاکم اسلامی موظف است بهترین تصمیم هایی را که در مسیر اهداف و احکام اسلام باشد اتخاذ نماید اما چون خود دین شناس نیست مجبور است دائم استفتاء نموده و کسب تکلیف کند! عملاً شرایط بگونه ای می شود که تصمیم گیرنده و حاکم اصلی همان مرجعی است که دارد نظر اسلام را در هر مورد بیان می دارد و این شخصِ به ظاهر حاکم تنها مجری تصمیمات اوست! پس می بینیم که چاره ای نیست جز اینکه حاکم جامعه ی اسلامی دین شناس و فقیه باشد.

نکته ای که شاید در این بحث مغفول مانده و باعث شده تصور شود که امکان حکومت غیرفقیه نیز وجود دارد این است که ما گاهی یادمان می رود بر ما ثابت شده است و موظفیم که حکومت اسلامی برقرار کنیم نه مطلق حکومت. بله اگر قرار بر حکومت بطور مطلق باشد شرط مدیریت و پاکی کافی است و نیازی به دین شناسی نیست. اما اینجا قرار است احکام اسلام اجرا شود و نه نظرات شخصی حاکم و یا قانونِ برآمده از رأی مردم. قرار است حکم کننده ی اصلی، دستورات خداوند باشد و حاکم اسلامی وظیفه ای ندارد جز استخراج این دستورات از مفاهیم کلّی دینی و کشف حکم الهی در مصادیقی که نو به نو پدید می آیند. این امری است که تنها از عهده ی فقیه برمی آید و بس.

خلاصه اینکه یا ما لزوم تشکیل حکومت اسلامی را قبول داریم که در این صورت باید لزوم حکومت فقیه را نیز بپذیریم  و  یا اینکه نسبت به آن اشکالی برایمان مطرح هست که در این صورت لازم است محور بحث را به اصل بحث حکومت اسلامی برگردانیم و لذا خواهشمندم اگر در این مورد اشکالی وجود دارد یک بار دیگر مطالب ابتدای این مقاله را مرور فرموده و نسبت به آنها تأمل جدّی نمایید.

*********************

بخش سوم: اثبات مطلقه بودن ولایت فقیه

تا اینجای این مقاله ولایت فقیه را به لطف خدا ثابت کردیم. مطلب بعدی بررسی «ولایت مطلقه فقیه» است.

می دانیم که اگر جان مسلمانی در خطر باشد او حتی می تواند در ظاهر خداوند را منکر شود و کفر بگوید تا نجات یابد. می دانیم که اگر کسی از ما در مورد پسری که به خواستگاری دخترش رفته است بپرسد و ما بدانیم که این پسر معتاد است واجب است که مرتکب غیبت شویم و حقیقت را بگوییم، غیبتی که در حالت عادی از بزرگترین گناهان است. می دانیم که اگر پزشکی ببیند جان بیمار تصادفی ای در خطر است و فرصت اجازه گرفتن از خانواده ی او نیست حق دارد بلکه موظف است که اقدام به عمل او بدون اجازه ی خانواده اش نماید.

مثالهایی از این دست بسیار است. در همه ی این مثالها می بینیم که از یک سری احکام اولیه به احکامی ثانویه عدول کرده ایم. یعنی تشخیص ما این بوده است که سرنوشت یک دختر از زشتی بدگویی پشت سر خواستگار او مهمتر است لذا اقدام به غیبت نموده ایم. پس ما در اینجا از دایره ی احکام اسلام خارج نشده ایم و همچنان مقید به قوانین اسلامی هستیم لیکن از آنجایی که می بینیم بین دو حکم اسلامی نوعی تزاحم بوجود آمده است، اجرای حکم مهمتر را برگزیده ایم.

ولایت مطلقه ی فقیه هم چیزی جز همین امر امّا در مصداقی بزرگتر نیست. ما در این مثالها سعی می کنیم حکم صحیح دینی را در یک مقیاس کوچک کشف کنیم اما ولی فقیه موظف است در صورت پدید آمدن «گره» یا «تزاحمی»، حکم الهی را در مصداق جامعه و مصالح کلی اسلام و مسلمین بدست آورد. او به هیچ وجه حق خروج از قوانین اسلامی و عمل طبق نظر خود را ندارد بلکه باید از بین دو یا چند حکم اسلامی به ظاهر متزاحم، نظر دین را طبق مصالح کلی اسلام، نظام اسلامی و مسلمین کشف نماید. مثلاً حج امری واجب است اما اگر جان حجاج در خطر باشد ولی فقیه می تواند تا وقت رفع خطر دستور به تعطیلی حج بدهد. یا دفاع از مسلمینی که به کشورشان حمله شده (مثل مردم فلسطین) بر همه ی مسلمانان واجب است لیکن اگر ولی فقیه تشخیص دهد که ورود نظامی به این جنگ (به خاطر عدم وحدت کشورهای اسلامی و امکان از بین رفتن بسیاری از مسلمین و دلایلی مانند آن) به مصلحت نیست، می تواند و باید حکم به توقف دهد. این خروج از دین نیست. مطلقه بودن به معنای بی حدّ و حصر بودن اختیارات نیست. همه ی احکام ولی فقیه باید در چهارچوب اسلام باشد و احکام ثانوی او نیز باید احکامی اسلامی باشند که نسبت به احکام اولیه از مصلحت بالاتری برخوردارند.

پس معنای مطلقه بودن بی حدّ و حصر بودن نیست بلکه این اصطلاحی است که در مقابل کلام برخی که گفته اند ولایت فقیه تنها در حدّ ولایت بر ایتام و مجنونین و ... است بیان شده است و منظور این است که مقیّد نیست و در همه ی شئون جاری است. علت اینکه امام خمینی (ره) فرموده اند ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است این است که حاکم اسلامی موظف است در تحقق هرچه بییشتر احکام اسلام بکوشد و این امری است که تنها در صورتی محقق می شود که او اختیار اداره ی جامعه را بطور کامل (البته درچهارچوب قوانین اسلام و در جهت اهداف اسلام) داشته باشد. نمی شود ما معتقد به لزوم حکومت اسلامی باشیم اما اختیارات حاکم را به حوزه ای خاص محدود نماییم. این مثل این است که به حاکم یک کشور بگویند شما حاکم کل کشوری اما فقط در مورد فلان شهر می توانی حکم کنی!

خلاصه اینکه ولایت فقیه مطلق است اما به معنای صحیح آن، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر.

**********
بحث اصلی ما به پایان رسید و در حد وسع خویش تلاش نمودیم تا ولایت مطلقه فقیه را ثابت نماییم. انشاءالله در مطلب بعدی پیرامون نحوه ی انتخاب ولی فقیه و بحث مقبولیت و مشروعیت بحث خواهیم نمود. با چند نکته مطلب را خاتمه می دهیم:

1- شاید بگویید با چهار صفحه مطلب که نمی توان چنین مطلب مهمّی را قبول کرد! شاید بگویید این استدلالات خیلی ساده بود و ما توقع یک امر پیچیده را داشتیم و لذا قبول نمی کنیم!

عرض می شود که بیاییم به جای این سخن ها منصف باشیم. اگر اشکالی به این استدلالات وجود دارد، بفرمایید تا یا بنده جواب دهد یا که خودم هم عقیده ام را تغییر دهم، اما اگر این دلایل را منطقی می یابیم دیگر بهانه جویی نکنیم و بپذیریم! نمی شود که نه اشکالی داشته باشیم و نه بپذیریم! پس لطفا یک طرف را انتخاب نمایید و اگر طرف اشکال را انتخاب نمودید بنده را هم از طریق قسمت نظرات مطلع سازید تا بیشتر با هم وارد بحث شویم.

2- ممکن است بفرمایید استدلالات شما درست است اما مرغ کیلویی هفت هزارتومان نشان می دهد که اشتباه است! یعنی بفرمایید که در عمل ثابت شده که نظام ولی فقیه کارآمد نیست.

عرض می شود که برای ردّ یک استدلال عقلی تنها با اشکال به آن دلیل عقلی است که می توان آن را ردّ نمود و نه با بحث های مصداقی.

حرف شما اگر هم ثابت شود حداکثرش این است که ثابت می کند نظام فعلی ما و ولی فقیه ما مشکل دارد و نه اصل ولایت فقیه. بسیار خب، اگر شما بخاطر وجود مشکلات معتقد به ناکارآمدی نظام فعلی هستید و در این راه از مسیر منطق پیش رفته اید، لازم است که در مورد اصل ولایت فقیه هم منطقی باشید و اگر دلایل آن را منطقی می بینید آن را بپذیرید. در این صورت یکی از مهمترین وظایف و دغدغه های شما این خواهد بود که تلاش کنید ولایت فقیه واقعی را در جامعه مستقر کنید و نه اینکه اصل ولایت فقیه را هم منکر شوید.

(اگر خداوند توفیق دهد در مورد اشکالاتی که به رهبر عزیز انقلاب مطرح می شود نیز در مطلبی دیگر پاسخ خواهیم گفت اما به هرحال این ارتباطی با اصل مسئله ی ولایت فقیه ندارد و رسالت ما در این مقاله نیز تنها اثبات همین مطلب بود)

3- آنچه در این مقاله ثابت شد این نبود که «ولایت فقیه خوب است» بلکه این بود که «واجب است». یعنی بر شما هم تلاش برای استقرار و حفظ ولایت فقیه واجب می باشد مثل نماز. حتی بالاتر از نماز، چرا که در سایه ی حکومت اسلامی است که نماز برقرار می شود و حفظ و گسترش می یابد. اگر چیزی ضامن اصل اسلام و یا احکام اسلامی بود از مهمترین واجبات می باشد و نه فقط یک امر «خوب» یا یک واجب معمولی.

4- در این بحث از آنجا یک بحث عقلی بود روی مسئله ی نیابت از امام زمان (عج) تأکید نشد چون بنایمان نبود از روایات استفاده کنیم. اما اجمالا عرض می شود که مسلّماً ولایت فقیه در طول ولایت امام زمان است. یعنی در زمان غیبت بخاطر محرومیت ما از حکومت امام زمان (عج) فقها موظفند (طبق فرمان خود امام زمان و طبق فرامین عامّ دینی که از لسان قرآن و رسول خدا (ص) و اهل بیت علیهم السلام بدست آمده است) حکومت اسلامی را برقرار سازند و بدین لحاظ نائب ایشان در اِعمال ولایت می باشند. وگرنه ولایت اصلی از آن ایشان است و بطور صحیح تر ولایت اصلی متعلق و منحصر به خداوند متعال می باشد.

والسلام.


[1] البته شایان ذکر است که بسیاری از مراجع معظم تقلید ولایت فقیه را قبول داشته و بر ولایت داشتن فقیه فتوی داده اند. اما به هرحال اگر مرجع تقلیدی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد دو حالت دارد: الف) نظر این فقیه معظم این است که دلیلی بر ولایت فقیه نداریم ب) نظر ایشان این است که دلیل بر عدم ولایت فقیه داریم

اگر حالت اول باشد که منافاتی با بحث ما ندارد و بحث ما خود دلیل اثبات ولایت فقیه خواهد بود و حتی مقلدین چنین مرجعی اگر دلائل ما را قبول کنند باید قائل به ولایت فقیه باشند ولو که مرجع ایشان این اعتقاد را نداشته باشد.

اما اگر حالت دوم باشد بدین معناست که این مرجع معظم روایت یا آیه ای را دالّ بر عدم ولایت فقیه یافته است. اما چنانچه در ادامه می آید دلائل ما بر اثبات ولایت فقیه بگونه ایست که بازگشت به اصل تعالیم اسلامی دارد و لذا قابل ردّ یا تخصیص و تحدید نیست. بنابراین اگر مقلّد این مرجع معظم هم همین عقیده را داشته باشد و از دلائل ما برای او علم حاصل شود باید به علم خودش عمل کند و علمی که از این دلائل بدست می آید بر گمانی که از فتوای مجتهد بدست می آید مقدم است. والله العالم.

 

PostHeaderIcon حق انتخاب

کنترل

ما کی انتخاب کردیم که صفای جامعه یمان کم شود؟ کی انتخاب کردیم که رابطه ی مان با خدا ضعیف شود؟ کی انتخاب کردیم به جای باغ و مسجد به اینترنت و پارک برویم؟ بله من امروز مخیرم که «تلویزیون ببینیم» یا «با اینترنت کار کنم»، این اختیار هست، اما کی گزینه های من محدود به اینها شد و من نفهمیدم؟ کی کتاب خواندن، شعر خواندن، تعمّق در قرآن کردن و ذکر گفتن از گزینه های من حذف شد و من نفهمیدم؟ من که مطمئنم آگاهانه این حذف را انجام نداده ام، پس چه کسی انجام داد؟

آری، فرهنگ دنیاپرستیِ حاکم بر جهان است که برای ما انتخاب می کند و ما را در محیط بسته ای که خودش می خواهد قرار می دهد و بعد می گوید : «آزادید، انتخاب کنید!» (برای مشاهده متن کامل مقاله روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید)

 

PostHeaderIcon میشد اینها نباشند

«می شد اینها نباشد». این همه ی حرف من است. میشد حزب الله لبنان و حماس شکست خورده و نابود شده باشند، نمی شد؟ میشد اسرائیل علاوه بر فلسطین بر لبنان و مصر هم حاکم شده بود، نمی شد؟ میشد الآن پسر حسنی مبارک بر مصر حاکم باشد و روز به روز وضع مردم مسلمان مصر بدتر و بدتر شود، نمی شد؟ میشد به جای انقلابهای تونس و مصر ولیبی و ... معاهده ای بین این کشورها با غرب امضا می شد که آنها را رسماً جزء ایالات آمریکا و انگلیس می کرد، نمی شد؟ میشد بعد از پیروزی انقلاب مصر مردم این کشور به جای تسخیر سفارت اسرائیل شعار صلح با اسرائیل سر می دادند، نمی شد؟ میشد به جای بحران اقتصادی غرب، شاهد جهش اقتصادی آنها بودیم و زرق و برق دنیای آنها بیش از پیش ایمان مسلمانان دور از قرآن را می دزدید(سوره ی قصص آیه 79: «فخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِی قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ.  (روزی قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: «ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد»)، نمی شد؟

آری میشد این اتفاقها نباشند و بلکه رویدادهایی عکس این اتفاقها رخ دهد. میشد نباشند، حالا که هستند آیا نباید تفاوتی در ما ایجاد کند؟ آیا در تحلیلها و امیدها و انتخاب های ما نباید تغییری ایجاد شود؟

برای مشاهده متن کامل مقاله روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.

 

 

PostHeaderIcon دسته بندی موضوعی


دینیدینی

- حسین میا به ژاپن، «مردم» وفا ندارند

- مظلومیت حقیقت ، عجیب نیست

- مولا، شما روی سر ما جا دارید (به مناسبت عید سعید غدیر)

- لذت زندگی دینی

- غیبت

دینی 2

- نگاهی به سریال پنج کیلومتر تا بهشت+مطالبی پیرامون عالم برزخ

- بعضی ها خیلی بدند، باور کنیم

- حسین آبروی دنیا را برد

- مظلومیت امام حسین علیه السلام

- خدا همانگونه هست که هست

- راهی که صد در صد ما را به نهایت کمال ممکن می رساند

- محاسبه ی منصفانه


سیاسیسیاسی

- آیا اسرائیلی ها ابتدا زمینهای فلسطین را از مسلمانان خریداری کردند و سپس به این کشور آمدند؟

- قسمتهایی از کتاب زیبا و خواندنی «داستان سیستان» - بخش اول : سه حکایت از «اشک»

- حکایتی جالب پیرامون اهمیت احترام به قانون و لزوم تبعیت از ولی فقیه

- اتفاقی عجیب در بحرین

- در مورد رهبر عزیز و بزرگ انقلاب : ولایت فقیه از دیدگاه ایشان+بررسی یک اشکال به رهبر انقلاب

- چرا رهبرم را دوست دارم؟ (بخش دوم)

- چرا رهبرم را دوست دارم؟


نقد تمدن غربنقد تمدن غرب

- فرق من بد با شمای ژاپنی خوب

- فرار از خود به سوی ماهواره

- «برای هر کس که شوق تحصیل در خارج را دارد»+ «ارزش علم، بی قید و شرط نیست»

- بارداری با اسپرم اهدایی

- درسی از حوادث ژاپن


فرهنگ

فرهنگ

- انگیزه هایی برای بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش سوم : محوریت زن در فرهنگ غربی و ارتباط آن با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش دوم : ارتباط کنکور با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش اول

- بیانات زیبا و آموزنده ی رهبر عزیزمان پیرامون ازدواج

- کتاب هایی برای مطالعه


نقد فیلمنقد فیلم

- نگاهی کوتاه به فیلم دزدان دریایی کارئیب 4

- تغییر جهان به جای خودسازی ( +بخش دوم نقد فیلم تلقین)

- نقد فیلم «جدایی نادر از سیمین» - ساخته ی اصغرفرهادی

- نقد و بررسی فیلم تلقین (inception) - قسمت اول : شک گرایی

کوتاه نوشته ها
>>> مدیریت غم و شادی

از جمله نکاتی که فوق العاده در اصلاح نفس مؤثر می باشد تعادل و مدیریت شادی هاست، تا از یک طرف روان انسان گرفتار افسردگی و غمزدگی نگردد و از طرف دیگر روحیه خوشگذارنی و بذله گویی در جانب افراط نیفتد تا انسان از وقار و حکمت خارج گردد.

انسانی که نتواند غمزدگی خود را کنترل کتد، غم های وهمی آرام آرام تمام روح و روان او را به تصرف خود در می آورد. چنین انسانی در زندگی خود از اراده های نفش آفرین محروم می گردد و به انسانی ناامید مبدل می شود. (استاد اصغر طاهرزاده- فزندم اینچنین باید بود ج2 ص519)