«فقط حرفهای مهم» نه بدین معناست که ما مهمّیم و حرفهای مهم می زنیم! نه...فقط یعنی اینجا جایی است برای جدی بودن، جایی برای حرفهای روزمره نزدن...

PostHeaderIcon غیبت

بسم الله الرحمن الرحیم

 ولا یغتب بعضکم بعضا أیحب أحدکم أن یأکل لحم أخیه

 میتا فکرهتموه واتقوا الله إن الله تواب رحیم

هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه‌پذیر و مهربان است (سوره حجرات/آیه12)

   در این نوشتار می توانید ببنید :

تعریف غیبت، شدت حرمت غیبت، احادیثی پیرامون غیبت، ضررهای اجتماعی غیبت، راه ترک غیبت، حکم شنیدن غیبت

امام خمینی (ره) در کتاب شریف اربعین (یا همان شرح چهل حدیث) به بررسی روایتی پیرامون غیبت پرداخته اند. از آنجا که زبان این کتاب قدری با ادبیات امروز کتب ما تفاوت دارد، بنده با اندکی تصرف و تلخیص این قسمت از کتاب ایشان را بازنویسی کردم تا استفاده از آن راحت تر باشد. البته شرایط امانتداری را به طور کامل رعایت نمودم و همچنین سعی کردم حتی الامکان حداقل تغییرات انجام شود تا عبارات شیرین و تأثیرگذار امام هرچه بیشتر حفظ شوند. 

 

******************************

 عن أبي عبد اللّه، عليه السّلام، قال قال رسول اللّه، صلّى اللّه عليه و آله: الغيبه أسرع في دين الرّجل المسلم من الأكله في جوفه.

حضرت صادق، عليه السلام،فرموده اند که فرمود رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله: «تأثیر غیبت کردن در از بین بردن دین غیبت کننده، سریعتر است از تأثیر بیماری خوره وقتی که از درون اعضای بدن انسان را می خورد و از بین می برد»

 

تعريف غيبت

 غيبت عبارت است از اینکه انسان، مؤمنی را وقتی که غائب است به صفتی که در او هست و این دو ویژگی را دارد یاد کند :

1- شخص غائب از اینکه این صفت به او نسبت داده شود [اگرچه حقیقتاً هم واجد این صفت است] راضی نیست و ناراحت می شود [مثل اینکه پشت سر کسی بگوییم «فلانی نماز نمی خواند» و او هم واقعاً اهل نماز نباشد.اما اگر بگوییم فلانی نماز نمی خواند ولی او اهل نماز باشد، این می شود «تهمت» که از غیبت هم بدتر است]

2- آن صفت عرفاً عیب و نقص به حساب می آید [پس اگر پشت سر کسی بگوییم که او اهل نماز شب است و او هم راضی نباشد، غیبت نیست چرا که نمازشب خواندن عیب به شمار نمی آید]

باید دانست که ذکر عیب، تفاوتی ندارد که لفظی باشد یا با اشاره و مانند اینها. هرگونه که باشد، می تواند غیبت محسوب شود.

نکته ی آخر در باب تعریف غیبت این است که، زمانی ذکر عیب شخص غائب غیبت حساب میشود که این کار به قصد کوچک کردن و مذمت و تخریب او باشد. اما اگر با انگیزه ای دیگر باشد غیبت به شمار نمی آید هرچند ممکن است اگر مصداق افشای رازها و امور مخفی او باشد، حرام محسوب شود. [مثلا اگر از روی دلسوزی و به قصد کمک به او، عیوبش ذکر شود، این غیبت نیست]

 

شدت حرمت غیبت‏

 بدان كه حرمت غيبت مسئله ایست که هیچ فقیهی در آن تردید نداشته و از بدیهیات فقه است. و از گناهان کبیره و موبقات(=هلاک کننده ها) است. و بحث پیرامون مسائل فرعی آن از وظيفه اين اوراق خارج است. آنچه در اين مقام ذكر آن  لازم است، تنبه دادن بر فساد اين سيّئه موبقه (=گناه هلاک کننده) و تبعات آن است كه بلكه ان شاء اللّه با تفكر در آن بدان مبتلا نشويم، يا اگر خداى نخواسته شديم، بزودى رجوع كنيم، توبه كنيم و نگذاريم با اين آلودگى و ابتلاى به اين كبيره ايمان كش از اين عالم منتقل شويم، كه از براى اين موبقه كبيره در عالم غيب و پس پرده ملكوت صورت زشتى است كه علاوه بر بدى آن موجب رسوايى در ملأ اعلى و محضر انبياء مرسلين و ملائكه مقربين مى‏شود. صورت ملكوتى آن همان است كه خداوند تبارك و تعالى در كتاب كريمش اشاره به آن مى‏فرمايد و احاديث شريفه نيز صراحتا و اشارتا بيان آن را كرده‏اند. قال اللّه عزّ و جلّ: وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ. فرمود: «غيبت نكند بعض شما بعضى را. آيا دوست دارد يكى از شما كه گوشت برادر خود را بخورد در صورتى كه مردار است؟ پس كراهت داريد او را البته.»

ما غافليم از آنكه اعمال ما عينا با صورتهاى مناسبه با آنها در عالم ديگر به ما رجوع مى‏كند. نمى‏دانيم كه حقیقت اين عمل مردار خوردن است. صاحب اين عمل همان طور كه چون سگهاى درنده اعراض مردم را دريده(= آبروهای مردم را برده) و گوشت آنها را خورده، در جهنم نيز صورت ملكوتى اين عمل به او رجوع مى‏كند.

در روایت است که «رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله‏ به واسطه زنا مردى را سنگسار فرمود. يكى از حضار به رفيقش گفت: «اين شخص در جايگاه خود كشته شد مثل سگ.» پس از آن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله‏ با آن دو نفر به مردارى عبور كردند. فرمود به آنها:

 «با دندانهاى خود از گوشت اين مردار بكنيد.» عرض كردند: يا رسول اللّه، از گوشت مردار بخوريم! فرمود: «آنچه از [غیبت کردن] برادرتان به شما رسيد، گندش بيش از اين است!» آرى، رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله، به قوّت نور بصيرت مى‏ديد حقیقت عمل آنها را كه گندش از مردار بيشتر است.

و در روايت ديگر است كه غيبت كننده در روز قيامت گوشت خود را مى‏خورد.

و در روایتی دیگر از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که:

«نوف» گويد: «گفتم به مولى عليه السلام: «زياده از اين موعظه فرما مرا.»

فرمود: «دورى كن از غيبت، زيرا كه آن غذای سگهاى جهنم است.» پس از آن فرمود: «اى نوف، دروغگوست كسى كه گمان كند حلال زاده است و حال آنكه گوشت‏هاى مردم را مى‏خورد به غيبت.»

و منافات ميانه اين روايات شريفه نيست، همه اين‏ها ممكن است واقع شود:

هم گوشت مردار بخورد، و هم از گوشت خود بخورد، و هم به صورت سگ باشد و خوراكش مردار باشد، و هم به صورت مردار باشد و خوراك سگهاى جهنم باشد.

آن جا مثل این عالم نیست که هر موجود فقط یک صورت بتواند داشته باشد، در آنجا يك موجود صور متعددی ممكن است داشته باشد. چنانچه در محل خود ثابت شده است.

و در کتاب عقاب الأعمال از رسول الله صلی الله علیه وآله روایت شده که: «كسى كه قدم برداشت در مسیر غيبت برادرش و كشف سرّ او، اوّل قدمى كه بردارد در جهنم گذارد، و آشکار كند خداوند [عیبها و] امور مخفی او را در بين خلايق.» اين‏ها حال روز قيامت و جهنم او كه اين طور خداوند تعالى او را مفتضح در بين خلايق و در محضر ملكوتيين فرمايد.

و در «وسائل» از حضرت صادق، عليه السلام، روایت شده که حضرت‏ رسول، صلّى اللّه عليه و آله فرموده اند: «كسى كه غيبت كند مرد مسلمى را، باطل شود روزه او و شكسته شود وضوى او، و بيايد روز قيامت در حالى كه از دهن او بويى مى‏آيد كه از بوى مردار گندش بيشتر است، که اذیت می شوند از آن اهل محشر. و اگر بميرد قبل از توبه، مرده است در صورتى كه حلال شمرده چيزى را كه خداوند حرام شمرده است.» اين هم حال قبل از ورودش به جهنم كه در نزد اهل محشر مفتضح و رسواست و در شمار كفار است، زيرا كه حلال شمارنده ی حرام الهى كافر است. و پیرامون حال برزخ او نيز روايت از رسول خدا، صلّى اللّه عليه و آله- گرديده:

«گذشتم در شب معراج به قومى كه رويهاى خود را با ناخنهای خويش خراش مى‏دادند. از جبرئيل پرسيدم اين‏ها كيان‏اند؟ گفت: «اين‏ها كسانى هستند كه غيبت مردم را مى‏كردند و آبروی آنها را می بردند»

پس، معلوم شد كه شخص مغتاب در برزخش رسوا و مفتضح است، و در محشر پيش اهل آن خجل و شرمسار است، و در جهنم نيز با رسوايى و بى‏آبرويى خواهد به سر برد، بلكه بعض مراتب آن نيز اسباب رسوايى در اين عالم شود.

چنانچه در حديث شريف كافى وارد است:

حضرت صادق، عليه السلام، از حضرت رسول، صلّى اللّه عليه و آله، حديث مى‏كند كه فرمود: «اى گروهى كه به زبان اسلام آورديد و ايمان به قلب شما وارد نشده، مذمّت نكنيد مسلمانان را و جستجو نكنيد زشتی های پنهان آنها را، زيرا كه كسى كه عیبهای پنهان آنها را جستجو كند، خداوند جستجو كند عیبهای پنهان او را، و كسى را كه خدا جستجوى عیبهای پنهان او كند، مفتضح كند او را اگر چه در خانه‏اش باشد.»

خداوند تبارك و تعالى غيور است و دریدن آبروی مؤمنين و آشکار ساختن عیوب پنهان آنها هتك ناموس الهى است. اگر انسان بي حيايى را از حدّ گذراند و هتك حرمات الهيه نمود، خداوند غيور مستورات او را، كه به لطف و ستّاريت خود پنهان فرموده بود، آشکار مى‏فرمايد و در بين مردم در اين عالم و ملائكه و انبيا و اوليا، عليهم السّلام، در آن عالم مفتضح مى‏شود.

و در حديث شريف كافى از حضرت باقر العلوم، عليه السلام، روایت شده که رسول اکرم، صلّى اللّه عليه و آله، در معراج عرض كرد: «اى پروردگار چگونه است حال مؤمن پيش تو؟» فرمود: «اى محمد، كسى كه اهانت كند دوست مرا، پس اعلام نبرد با من کرده است، و من از هرکسی سريعتر هستم به سوى يارى كردن دوستان خودم» و احاديث در اين رديف بسيار است.

و شيخ صدوق نقل کرده از حضرت صادق، عليه السلام، كه فرمود: و من اغتابه بما فيه، فهو خارج من ولاية اللّه تعالى داخل في ولاية الشّيطان. يعنى «كسى كه غيبت كند او را (یعنی كسى را که آبرومند است در بین مؤمنین، اگرچه پیش خودش و خدا گناهانی هم داشته باشد) خارج شود از ولايت خداى تعالى و در ولايت شيطان وارد شود.» معلوم است كسى كه از ولايت حق خارج شود و در ولايت شيطان داخل شود، از اهل نجات و ايمان نخواهد بود. چنانچه در حديث سابق اسحاق بن عمّار نيز گذشت كه اسلام غیبت کننده زبانی است و ايمان در قلبش وارد نشده. معلوم است كسى كه مؤمن به خدا باشد و تصدیق کننده ی روز جزا و معتقد به‏ رسيدن به حقیقت اعمال و حقايق گناهان، چنين موبقه كبيره را، كه در عوالم غيب و شهادت و در دنيا و برزخ وآخرت او را رسوا و مفتضح مى‏كند و او را در جهنم به بدترین بلاها مبتلا مى‏كند و از ولايت حق خارج مى‏كند و به ولايت شيطان داخل مى‏كند، مرتكب نشود. اگر ما اقدام بدين امر بزرگ كرديم، بايد بفهميم كه سرچشمه خراب است و حقيقت ايمان در قلب ما وارد نشده. اگر ايمان وارد قلب شود، كارها اصلاح مى‏شود: آثار آن سرايت مى‏كند به تمام ظاهر و باطن و سرّ و علن. پس، بايد معالجه باطن را بكنيم و مرض قلب را علاج نماييم. و از احاديث ظاهر شود كه همان طور كه سستى ايمان و عدم خلوص آن موجب مفاسد اخلاقى و اعمالى شود، اين مفاسد نيز موجب نقصان ايمان، بلكه از بین رفتن آن، مى‏شود.

و بدان كه اين معصيت از جهت ديگر هم از معاصى شديدتر و تبعاتش بيشتر است. و آن اين است كه علاوه بر آنكه جنبه حق اللّه دارد، جنبه حق الناس هم دارد، و خداوند نمى‏آمرزد غیبت کننده را تا صاحبش از او راضى شود، چنانچه در حديث شريف وارد شده:

 «رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله، در ضمن وصيتهايش به جناب ابى ذر، رضى اللّه عنه، مى‏فرمايد: «بترس از غيبت، زيرا كه آن از زنا شديدتر است.»

عرض كردم: «براى چه يا رسول اللّه؟» فرمود: «براى آنكه زناکار اگر توبه كرد خداوند مى‏آمرزد او را، ولى غيبت آمرزيده نشود تا آنكه غیبت شونده بيامرزد.»

و اگر خداى نخواسته انسان با حقوق مردم از دنيا برود، كارش بسيار مشكل شود. در حقوق الهى سر و كار با كريم و رحيم مى‏باشد كه در ساحت مقدسش بغض و كينه، عداوت و تشفّى راه ندارد، ولى اگر سر و كار با بندگان شد، ممكن است گرفتار كسى شود كه داراى اين گونه اخلاق باشد و از انسان بدين زوديها نگذرد يا هيچ وقت از او راضى نشود. پس، بر انسان لازم است كه‏ مواظب حال خودش خيلى باشد، و اين ملاحظات را بنمايد كه مطلب بسيار خطرناك است و امر بسيار مشكل است.

 

احادیثی پیرامون غیبت

 جناب رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله، در ضمن خطبه‏اى ذكر «ربا» را كردند و او را بزرگ شمردند و فرمودند «يك درهم از آن از سى و شش زنا بزرگتر است، و از ربا بالاتر آبروى مسلمان است.»

و همچنین روایت شده است از ایشان، صلّى اللّه عليه و آله، أنّه قال: ما النّار في اليبس بأسرع من الغيبه فى حسنات العبد. «آتش سريعتر در سوزاندن و از بین بردن چيز خشك نيست از سرعت غيبت در از بین بردن حسنات بنده

و همچنین از رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله، روایت شده كه آورده شود روز قيامت يك نفرى در پيشگاه حق، نگاه داشته شود و كتابش به او داده شود. پس حسنات خود را در آن نبيند. گويد: «خداوندا، اين كتاب من نيست! نمى‏بينم در اين حسنات خود را.» به او گفته شود: «همانا پروردگار تو گمراه نيست و نسيان نكند، از بين رفت عمل تو به واسطه غيبت كردن از مردم.» پس از آن، ديگرى آورده شود و داده شود به او كتابش. پس در آن طاعتهاى بسيارى ببيند. بگويد: «بارالها، اين كتاب من نيست، زيرا كه من اين طاعات را نكردم!» گفته شود به او «فلانى غيبت تو

كرده، پس داده شد حسنات او به تو.»

و عن النّبي، صلّى اللّه عليه و آله: أدنى الكفر أن يسمع الرّجل من أخيه كلمه يحفظها عليه يريد أن يفضحه بها. أولئك لا خلاق لهم.

از پيغمبر، صلّى اللّه عليه و آله، منقول است كه «اوّل مرتبه كفر آن است كه شخص بشنود از برادر خود كلمه [اى‏] را و حفظ كند آن را و بخواهد [بعداً ودرموقعیتش] مفتضح كند او را به واسطه آن كلمه. براى چنين اشخاص نصيب و بهره‏اى نيست.»

اين ها روایاتی بود که به طور خاص در مورد غیبت وارد شده بود، در صورتى كه عناوين ديگر نيز به غيبت منطبق مى‏شود و گناهان و مفاسد آنها شامل حال غیبت کننده مى‏باشد، از قبيل اهانت مؤمن و ذلیل کردن او و تحقیر و کوچک کردن او، و سرزنش و طعن بر او، كه هر يك براى هلاكت انسان سببى است مستقل [و همه هم در غیبت موجود می باشد]. و اخبار وارده در مذمت هر يك از آنها كمر شكن است. و ما از ذكر آنها چشم پوشيديم براى اختصار.

 

ضررهاى اجتماعى غيبت‏

 همانطور که این گناه كبيره و اين هلاک کننده ی بزرگ از فاسدکننده های ايمان و اخلاق و ظاهر و باطن است و در دنيا و آخرت انسان را منجر به رسوايى و بى‏آبرويى مى‏كند، چنانچه شمه‏اى از آن را در فصل گذشته شنيدى، همين طور اين رذيله مفاسد اجتماعى نيز دارد، و از اين جهت از بسيارى از معاصى قبح و فسادش افزون مى‏باشد.

يكى از مقاصد بزرگ شرايع و انبياء عظام، سلام اللّه عليهم، كه علاوه بر آنكه خود مقصود مستقل است، وسيله پيشرفت مقاصد بزرگ و و دارای اثر کامل در تشكيل مدينه فاضله(=جامعه ی ایده آل اسلامی) مى‏باشد، توحيد كلمه و توحيد عقيده است، و اجتماع در امور مهم و بطور خلاصه عدم وجود ظلم و تعدّی و یکپارچگی و داری وحدت بودن مسلمین است. و اين مقصد بزرگ انجام نگيرد مگر در سايه وحدت و اتحاد و الفت و اخوّت و صداقت قلبى و صفاى باطنى و ظاهرى، و افراد جامعه به طورى شوند كه نوع بنى آدم تشكيل يك‏شخص دهند، و جمعيت به منزله يك شخص باشد ، و تمام كوششها و سعى‏ها حول يك مقصد بزرگ الهى و يك مهم عظيم عقلى، كه صلاح جمعيت و فرد است، چرخ زند. و اگر چنين مودّت و اخوّتى در بين يك نوع يا يك طايفه پيدا شد، غلبه كنند بر تمام طوايف و مللى كه بر اين طريقه نباشند. چنانچه از مراجعه به تواريخ، خصوصا تاريخ جنگهاى اسلام و فتوحات عظيمه آن، مطلب خوب روشن مى‏شود، كه در اوايل طلوع اين قانون الهى، چون شمه‏اى از اين اتحاد و وحدت در بين مسلمين بوده ، در مدت كمى چه فتوحات بزرگى كردند، و در اندك زمانى به سلطنتهاى بزرگ آن زمان، كه عمده آن ايران و روم بوده، غلبه كردند و با عده كم بر لشكرهاى گران و جمعيتهاى بى‏پايان غالب شدند. و پيغمبر اسلام عقد اخوّت بين مسلمين در صدر اوّل اجرا فرمود و به نصّ إنّما المؤمنون إخوه، اخوّت و برادری بين تمام مؤمنين برقرار شد.

و در کتاب شریف «کافی» است که : «عقرقوفى گويد از امام صادق (ع) شنيدم كه به يارانش مى‏فرمود: «تقوا بورزيد و با يكديگر همچون برادرانى خوشرفتار باشيد، در راه خدا ياور يكديگر باشيد و به يكديگر بپيونديد و با هم دوستى نماييد. به ديدار يكديگر برويد و در امر ما بحث كنيد و آن را زنده نگه داريد»

 و از امام صادق علیه السلام روايت مى‏كند كه فرمود: «شايسته است كه مسلمانان در پيوستن به يكديگر و يارى كردن و محبت و مواسات با نيازمندان و مهربانى نسبت به هم بكوشند تا همچنان باشند كه خداوند عز و جل از آنان خبر داده به قول خويش كه «مؤمنان با يكديگر مهربان‏اند.» وهمچنین از ایشان روایت شده که فرمودند: تواصلوا و تبارّوا و تراحموا، و كونوا إخوه أبرارا كما أمركم اللّه عزّ و جلّ. یعنی: «با يكديگر پيوند داشته باشيد و خوشرفتارى و مهربانى نماييد و برادرانى نيكوكار باشيد، همان گونه كه خداى عز و جل فرمانتان داده است.»

مسلمين مأمورند به دوستى و اتصال و نيكويى به يكديگر و مودّت و اخوّت.

و معلوم است آنچه موجب افزون شدن اين معانى شود، محبوب و مطلوب است، و آنچه اين عقد مواصلت و اخوّت را بگسلد و تفرقه در بين جمعيت اندازد، مبغوض صاحب شرع و مخالف مقاصد بزرگ اوست. و پر واضح است كه این گناه کبیره اگر رايج شود در بين جمعيتى، موجب كينه و حسد و بغض و عداوت شده و ريشه فساد در جمعيت بدواند، درخت نفاق و دورويى در آنها ايجاد كند و برومند نمايد، و وحدت و اتحاد جامعه را گسسته كند، و پايه ديانت را سست كند. و از اين جهت برفساد و قبح آن افزوده گردد.

پس بر هر مسلم غيور ديندارى لازم است براى حفظ شخص خود از فساد، و برای حفظ مؤمنین از نفاق و نگهبانى وحدت و احكام عقد اخوّت، خود را از اين رذيله حفظ كند و آنها را نهى از اين عمل قبيح نمايد، و اگر خداى نخواسته تا كنون داراى اين عمل زشت بوده‏، از آن توبه كند، و در صورت امكان و عدم فساد، از صاحبش طلب رضایت و حلالیت نمايد، و اگر امکانش نیست یا طلب حلالیت موجب اختلاف و دعواست، براى او استغفار كرده، و ترك اين گناه را نموده، و ريشه صداقت و وحدت و اتحاد را در قلب خود كشت كرده، تا از اعضاى صالحه جامعه به شمار آيد و يكى از اجزاى داخل در چرخ اسلام باشد. و اللّه الهادى إلى سبيل الرّشاد.

 

راه ترک غیبت

 بدان كه علاج اين گناه عظيم همچون گناهان و اخلاق زشت دیگر از طریق علم و عمل میسر می باشد.

اما علم، پس چنين است كه انسان تفكر كند در فايده مترتبه بر اين عمل و آن را مقايسه كند با نتايج سوء و ثمرات زشتى كه بر آن مترتب است، و آن را در ميزان عقل گذاشته از عقل سؤال کند. البته انسان با خود دشمنى ندارد، تمام معاصى از روى جهالت و نادانى و غفلت از نتايج آن از انسان صادر مى‏شود. فايده های خيالى مترتّب بر آن، علت این می شود که انسان برای چند دقیقه ارضای شهوت نفسانى خود، اقدام به ذكر عیوب مردم و كشف زشتی های پنهان آنها كرده، و با بذله گويى و هرزه سرايى، كه مطابق با طبيعت حيوانى يا شيطانى است، صرف وقت نموده، مجلس آرايى کرده و تشفّى قلبى از محسودان می نماید.(= دلش از ذکر عیب کسانی که به آنها حسادت می ورزد خنک می شود)

اما آثار زشت آن، شمه‏اى از آن را در فصلهاى سابق شنيدى. اكنون شمه‏اى از آن را گوش كن و عبرت گير و در ميزان مقايسه گذار. البته اين تفكر و سنجش نتايج حسنه دارد. اما آثار آن در اين عالم، آن است كه انسان از چشم مردم مى‏افتد و اطمينان آنها از او سلب مى‏شود. فطرت مردم سرشته شده به حبّ كمال و نيكويى و خوبى و متنفر از نقص و پستى و زشتى است، و بالجمله، فرق مى‏گذارند بين‏ اشخاصى كه دوری می کنند از دریدن پرده های عیوب پنهان مردم و بردن آبروی آنها، و کسانی که باکی از این کارها ندارند. حتى خود کسی که اهل غیبت کردن است نيز شخص دوری کننده از اين امور را از خود ممتاز داند، هم به خاطر فطرتش  و هم به خاطر حکم عقلش.

اما غیبت کننده باید بداند که اگر كار را از حد گذراند و پرده ی آبروی مردم را دريد، خداوند او را در همين عالم رسوا مى‏كند. چنانچه در روايتی که پیش از این ذکر شد، بیان شده است. و بايد انسان بترسد از آن رسوايى كه به دست حق تعالى واقع شود كه جبران پذير نخواهد بود. پناه مى‏برم به خداوند از غضب حليم. بلكه ممكن است هتك حرمات مؤمنين و آشکار ساختن عیوب پنهان آنها انسان را منتهى به سوء عاقبت كند، زيرا كه اگر اين عمل در انسان ملكه شد، تأثيراتى در نفس دارد كه يكى از آنها اين است كه توليد بغض و عداوت مى‏كند نسبت به غیبت شونده، و كم كم زياد مى‏شود. و ممكن است اين بغض و عداوت باعث شود كه در وقت مردن كه بعضی حقايق غیبی بر انسان آشکار می شود و پرده ملكوت برداشته می شود، انسان به واسطه رؤيت مقامات کسانی که غیبتِ آنها را کرده و اكرام و بزرگداشت حق تعالى از آنها، به خداوند تعالی بغض پيدا كند چرا که انسان دشمن دوست دشمن است، پس با دشمنى حق و ملائكه او، از اين عالم منتقل شده به خذلان ابدى و شقاوت دائمى رسد.

عزيزم، با بندگان خدا، كه مورد رحمت و نعمت او هستند و دارای لباس پرافتخار اسلام و ايمان‏اند، دوستى پيدا كن و محبت قلبى داشته باش. مبادا به محبوب حق دشمنى داشته باشى كه حق تعالى دشمن دشمن محبوب خود است، و تو را از ساحت رحمت خود طرد مى‏كند. و بندگان خاص خدا در بين بندگان مخفى هستند، و معلوم نيست اين دشمنى تو و پرده دری تو از اين مؤمن برگشت به هتك ستر خدا نكند. مؤمنين اولياء حق‏اند. دوستى با آنها دوستى با حق است، و دشمنى آنها دشمنى با حق است. بترس از غضب حق و بر حذر باش از خصومت شفیعان روز جزا. «ويل لمن شفعاؤه خصماؤه» (=وای برشخصی که کسانی که امید می رفته شفیع او باشند، دشمن او شوند). قدرى تفكر كن در اين نتايج دنيويه و اخرويه اين معصيت، و قدرى تأمل كن در آن صورتهاى وحشتناک و ترسناک كه در قبر و برزخ و قيامت به آن مبتلا مى‏شوى، و مراجعه كن به كتب معتبره علمای دین، رضوان اللّه عليهم، و روایات رسیده از ائمه اطهار، سلام اللّه عليهم، كه حقيقتاً كمر شكن است، پس، سنجش و مقايسه كن بين يك ربع ساعت هرزه گويى و بذله سرايى و ارضای شهوت خيالى، و هزاران هزار سال گرفتارى، تازه در صورتى كه اهل نجات باشى و با ايمان از اين عالم بروى، و الّا مقايسه كن آن را با جاودانی در جهنم و عذاب‏ اليم هميشگى، نعوذ باللّه منه.

علاوه بر اين، تو اگر با شخصى كه از او غيبت مى‏كنى دشمنی هم داری، مقتضاى دشمنى نيز آن است كه از او غيبت نكنى‏ اگر ايمان به احاديث دارى. زيرا كه در حديث وارد است كه حسنات غيبت كننده منتقل مى‏شود به نامه عمل كسى كه از او غيبت كرده، و سيئات اين به نامه آن منتقل مى‏شود. پس خواستى دشمنى با او كنى، با خود دشمنى كردى. پس بدان با خداوند نمى‏توانى ستيزه كنى. خداوند قادر است با همين غيبتِ تو آن شخص را در نظر مردم عزيز و محترم كند، و تو را به واسطه همين در نظر آنها خوار و ناچيز كند، و در محضر كروبيّين نيز همين معامله را كند: نامه اعمال تو را از سيّئات پر كند، پس تو را مفتضح كند، و نامه اعمال او را از حسنات پر كند، و او را معززّ و محترم كند. پس، بفهم كه با چه قادر جبّارى در ستيزه هستى، و از دشمنى او بترس.

و اما عملى، به اين است كه تا چندى با هر زحمت شده خودداری از اين معصيت كرده، مهار زبان خود را در دست گرفته كاملا از خود مراقبت كنى، و با خود قرار داد كنى كه چندى مرتكب اين خطيئه نشوى، و از خود مراقبت و محافظت كنى و حساب خود را بكشى، اميد است ان شاء اللّه پس از مدت كمى اصلاح شده ، ریشه ی آن کنده شود و كم كم كار بر تو آسان مى‏شود، پس از چندى احساس مى‏كنى كه از غیبت منزجر و متنفرى، و از آن به بعد راحتى نفس و التذاذ آن در ترك این گناه مى‏شود.

 

رجحان ترک غیبت حتی در موارد جواز آن

 بدان كه علما و فقها، رضوان اللّه عليهم، مواردى را از حرمت غيبت استثنا فرموده اند كه ما در صدد شمردن آنها نيستيم، زيرا كه اين اوراق براى بحثهای فقهى نيست. آنچه لازم است در اين مورد ذكر كنيم اين است كه انسان بايد در همه موارد از نیرنگهای نفس امّاره ایمن نباشد و با كمال دقت و احتياط حرکت كند، و در صدد عذر تراشى نباشد كه به بهانه اینکه این مورد از غیبت استثا شده، به عيبجويى و بذله گويى سر گرم شود.

مكايد نفس بسيار دقيق است. ممكن است انسان را از راه شرع گول زند و وارد در مهلکه ها كند. مثلا غيبت متجاهر به فسق(=کسی که به طور علنی گناه می کند) گرچه جايز است (بلكه در بعض موارد كه غیبت کردن موجب بازداشتن او شود واجب است و از مراتب نهى از منكر به شمار مى‏آيد)، ولى انسان بايد ملاحظه كند كه انگیزه ی نفسانى او در اين غيبت آيا شرعى و الهى است، يا انگیزه ی شيطانى و محرّك نفسانى در آن مدخليت دارد.

اگر انگیزه ی الهى دارد، از عبادات به شمار مى‏آيد، بلكه غيبت با قصد اصلاح او، ازواضح ترین مصاديق احسان و انعام به اوست، گرچه خودش نفهمد. ولى اگر انگیزه اش آلوده به هواهاى نفسانى است، در صدد تخليص نيت برآيد و از بردن آبروی مردم بدون قصد صحيح دوری كند بلكه عادت دادن نفس  به غيبت در موارد جايز نيز مضر به حال آن است، زيرا كه نفس مايل به بدی ها و قبايح است و ممكن است به واسطه احتراز ننمودن از آن در موارد جايز، كم كم وارد شود به مرحله ديگر كه آن موارد محرّمه است. چنانچه ورود در شبهات با آنكه جايز است ولى نيكو نيست، چون آنها حریم محرّمات است و ممكن است انسان به واسطه ورود در آنها در محرّمات نيز وارد شود. انسان بايد حتى الامكان نفس را پرهيز از اين امور دهد و از چيزهايى كه احتمال سركشى نفس در آنها مى‏رود احتراز كند.

بلى، در مواردى كه غيبت واجب مى‏شود، مثل مورد سابق و بعضى موارد ديگر كه علما ذكر فرموده‏اند، البته بايد اقدام نمود، ولى نيت را از هواى نفس و متابعت شيطان بايد تخليص نمود. ولى در موارد جواز، ترك آن بهتر است. هر امر جايزى را انسان نبايد مرتكب شود، و خصوصا اين طور از امور كه مكايد نفس و شيطان در آن خيلى تأثیرگذار است. در روايت است كه حضرت عيسى، سلام اللّه عليه، با حواريّين به مردار سگى گذشتند. حواريّين گفتند: چه قدر بوى اين مردار بد است! حضرت عيسى، عليه السلام، فرمود: چه قدر دندانهاى او سفيد است! البته مربّى بشریّت بايد صاحب چنين نفس تزكيه شده‏اى باشد. راضى نشد از مخلوق حق تعالى به بدی یاد شود. آنها نقص او را ديدند، آن حضرت كمال آن را به آنها گوشزد كرد. شنيدم در حديث است از حضرت عيسى، عليه السلام، كه فرموده: مثل مگس كه بر نجاسات و پلیدی ها مى‏نشيند نباشيد كه به عيوب مردم متوجه باشيد.

و از حضرت رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله. روايت شده، قال: طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب النّاس .یعنی «خوشا به حال كسى كه عيب خودش او را از عيبهاى ديگران باز دارد.»

 انسان خوب است كه همان طور كه به دنبال عيوب مردم است، قدرى هم در جستجوی عیوب خود باشد. چه قدر زشت است كه انسانِ داراى هزاران معايب از خود غفلت كند و به معايب ديگران بپردازد. اگر انسان قدرى در حالات و اخلاق و اعمال خود سير كند و به اصلاح آنها بپردازد كارهايش اصلاح مى‏شود. و اگر خود را خالى از عيب بداند، از كمال جهل و نادانى او است. و هيچ عيبى بالاتر از آن نيست‏ كه انسان عيب خود را نفهمد و از آن غافل باشد و با آنكه مجموعه عيوب است به عيوب ديگران بپردازد.

 

حکم شنیدن غیبت

چنانچه غيبت حرام است، گوش كردن به آن نيز رفيق آن است در حرمت.

بلكه از بعض روايات ظاهر شود كه مستمع مثل گوینده است در همه چیز حتى وجوب حلالیت طلبیدن و كبيره بودن گناهی که مرتکب شده است. مانند روایتی که از پیامبر صلّى اللّه عليه و آله شده که فرمودند: المستمع أحد المغتابين. یعنی «شنونده ی غیبت جزء غیبت کننده هاست.

باید دانست که نه تنها شنیدن غیبت حرام است بلكه از روايات بسيارى این مطلب به دست می آید كه ردّ غيبت واجب است[معنای ردّ غیبت در ادامه خواهد آمد]:

امام صادق علیه السلام می فرمایند : «پيغمبر اكرم، صلّى اللّه عليه و آله، از غيبت کردن و گوش كردن به آن نهى فرمود. و بعد از آن فرمود: «آگاه باش كه كسى كه بر برادر خود منت گذارد و غيبتى را كه درباره او شنيد در مجلسى ردّ نمايد از او، خداى تعالى از او ردّ فرمايد هزار باب از شرّ در دنيا و آخرت. و اگر ردّ نكند آن را با آنكه قادر بر ردّ آن باشد، مى‏باشد بر او هفتاد برابر گناه كسى كه غيبت كرده است.»

امام صادق علیه السلام از پدرانشان روایت می فرمایند که فرمود رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله، در ضمن وصيتهايش به حضرت امير المؤمنين، عليه السلام: «اى على، كسى كه برادر مسلمانش پيش او غيبت شود و قادر باشد بر يارى او و يارى نكند او را، رسوا كند او را خداوند در دنيا و آخرت.»

محقق جليل و جامع فضيلت علم و عمل، شيخ انصارى، رضوان اللّه تعالى عليه، مى‏فرمايد: «ظاهر اين است كه اين ردّ غير از نهى از غيبت است. و مراد به آن يارى كردن از غايب است به آن چيزى كه مناسب غيبت است: پس اگر عيب دنيوى باشد، به اين طور يارى كند او را كه [در دفاع از برادرش بگوید] عيب [واقعی] آن است كه خداى تعالى عيب شمرده، مثل گناهان كه بالاترین آنها همين غيبت تو است از برادرت به چيزى كه خداى تعالى آن را عیب ندانسته. و اگر عيب دينى باشد، توجیه کند و بگوید که گناه نبوده و فوقش کاری کرده که مکروه بوده است. و اگر قابل توجيه نيست، يارى كند از او به اينكه مؤمن گاهى مبتلا مى‏شود به معصيت، پس سزاوار چنين است كه استغفار شود براى او، نه اینکه سرزنش شود، و شايد این سرزنش کردن توب زرگتر باشد پيش خداى تعالى از معصيت او.»

و گاه مى‏شود كه مستمع علاوه بر آن كه ردّ غيبت -كه واجب است- نمى‏كند، غیبت کننده را به غيبت وادار مى‏كند، يا به شركت با او و همنفس شدن و «عَجَب»هاى بيموقع و پى در پى گفتن او را تأیید می کند. و ممکن است حديث شريف كه گناه شنونده را هفتاد برابر گناه غیبت کننده قرار داده بود، اشاره به چنين اشخاصى باشد. نعوذ باللّه منه.

شيخ بزرگوار و محقق عالى مقدار، شهيد سعيد، رضوان اللّه عليه، را كلامى‏ است كه ما پایان می دهیم اين بخش را به ترجمه بخشی از آن كلام شريف.

فرمايد: «از پليدترين انواع غيبت، غيبتى است كه بعض اشخاص كه در صورت اهل علم و فهم هستند و اهل ريا هستند، مى‏كنند. زيرا كه آنها هم غیبت می کنند و هم خود را اهل صلاح و تقوى نشان می دهند. اين‏ها غيبت مى‏كنند و اظهار مى‏كنند كه ما از آن پرهيز مى‏كنيم، ولى بخاطر نادانی و جهلشان نمى‏دانند كه آنها جمع بين دو زشتى نموده‏اند، يكى ريا و يكى غيبت. مثلاً كسى كه ذكر شود پيش او انسانى، بگويد: الحمد للّه كه ما مبتلا به حبّ رياست نيستيم. يا مثلا مبتلا به حبّ دنيا نيستيم. يا ما صفت كذايى را نداريم. يا بگويد نعوذ باللّه از كمىِ حيا، يا از بى‏توفيقى. يا بگويد خداوند ما را حفظ كند از فلان عمل مثلا. بلكه گاهى صرفِ حمد کردن خدا هم غيبت است، اگر از آن عیب كسى فهميده شود، منتها اين غيبتى است كه در صورت اهل صلاح واقع شده.

و از طرق غيبت آن است كه گاهى پيش از آنكه بخواهد غيبت كسى را كند، از او مدحى مى‏كند و مثلا مى‏گويد:

فلانى چه حالات خوبى دارد! در عبادات كوتاهى نمى‏كند، ولى به واسطه كم صبرى، كه همه ماها به آن مبتلا هستيم، سستى در عبادات براى او پيدا شده. خود را مذمت مى‏كند و مقصودش مذمت از اوست! و می خواهد از خود مدح كند با تشبيه كردن خود به اهل صلاح در قالب مذمت از خود. اين شخص جمع كرده بين سه کار زشتِ غيبت و ريا و تزكيه نفس. و گمان مى‏كند كه از صالحين است و از غيبت دوری مى‏كند! شيطان اين چنين بازى مى‏كند با اهل جهل و نادانى ای که مشغول به علم و عمل شده اند بدون آنكه اصول راه را درست کنند. پس، شيطان تعقيب كند آنها را و به مكايد خود حبط كند عمل آنها را و به آنها بخندد.

و از اين قبيل است آنكه اگر در مجلسى غيبتى شود و بعضى حاضرين نشنوند و يكى از آنها بخواهد غافلين را متوجه كند به غيبت، بگويد: سبحان اللّه چه چيز عجيبى است! اين شخص ذكر خدا كند و آن را وسيله تحقق باطل و خبث خود قرار دهد، و حتی به حق تعالى در اين ذكر منت گذارد. اين نيست جز از جهل و غرور.

و از اين قبيل است آنكه بگويد فلان شخص براى او فلان اتفاق افتاد يا مبتلا به فلان چيز شد، بلكه بگويد براى رفيق ما يا دوست ما چنين ابتلايى پيش آمد كرد،

خداوند ما و او را بيامرزد. اين شخص اظهار دعا و دلسوزی و دوستى و رفاقت مى‏كند و غيبت خود را با اين امور انجام مى‏دهد. و خداوند از خبث باطن و فساد نيت او مطلع است. و او به واسطه جهل خود نمى‏داند كه غضب حق نسبت به او بيشتر است از نادانانی که بطور صریح غیبت می کنند.

 و از اقسام پنهانی غيبت، گوش كردن به آن است از روى تعجب، زيرا كه او اظهار تعجب مى‏كند تا انگیزه ی غیبت کننده در غیبت کردن زياد گردد. مثلا مى‏گويد: من تعجب مى‏كنم از اين حرف! من تا كنون نمى‏دانستم آن را! من از فلانى اين كار را نمى‏دانستم! مى‏خواهد تصديق كند با اين كلمات غیبت کننده را و بطور غیرمستقیم از او طلب غیبت بیشتر كند، با آنكه تصديق غيبت نيز غيبت است و گوش كردن به آن، بلكه سكوت كردن در وقت شنيدن آن نیز غيبت است.» پایان کلام شهید ثانی اعلی الله مقامه.

و گاه شود كه عناوين ديگری نیز بر غیبت افزوده گردد و بر فساد و قبح و عقاب آن می افزاید. مثل آنكه غیبت کننده در پيش روى آن كس كه غيبت او را كند اظهار دوستى نماید و او را مدح كند. و اين از مراتب نفاق و دورويى و دو زبانى است كه در اخبار از آن مذمت بليغ شده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «كسى كه ملاقات كند مسلمانان را با دو رو و با دو زبان، روز قيامت دارای دو زبان خواهد بود [آنهم] از آتش»

اين است صورت اين عمل قبيح و نتيجه اين نفاق در عالم آخرت. پناه مى‏برم به خداى تعالى از شرّ زبان و نفس امّاره خود. و الحمد للّه أوّلا و آخرا.

 --------------------

برگرفته از کتاب شریف «شرح چهل حدیث» امام خمینی (ره)، با تصرف و تلخیص

نظرات (3)Add Comment
0
...
نوشته شده توسط فاخته , 2011-08-30 07:39:01
باتشكرازثبت اين مطلب مهم اشاره به فتاواي معاصرين هم راه گشاست
0
...
نوشته شده توسط سيد , 2011-11-13 03:40:54
خیلی ممنون که اینقدر خوب ما رو میترسونید!!
0
...
نوشته شده توسط reza , 2015-02-15 18:21:45
لطفاازشرایط جبران غیبت هم چیزهایی بنویسید

------------------
نویسنده: با تشکر از توجه شما. جبرانش به این است که اگر بدون پیش آمدن دعوا و کدورت می توان عذرخواهی کرد، باید علاوه بر استغفار، از شخص غیبت شده هم عذر خواهی کرد. اما اگر نمی شود باید حقیقتا استغفار نمود و برای آن شخص هم دعا کرد. البته اگر غیبت ما باعث تخریب شخصیت اجتماعی آن شخص هم شده باشد باید حتی الامکان آن را هم جبران نمود.

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
 

PostHeaderIcon دسته بندی موضوعی


دینیدینی

- حسین میا به ژاپن، «مردم» وفا ندارند

- مظلومیت حقیقت ، عجیب نیست

- مولا، شما روی سر ما جا دارید (به مناسبت عید سعید غدیر)

- لذت زندگی دینی

- غیبت

دینی 2

- نگاهی به سریال پنج کیلومتر تا بهشت+مطالبی پیرامون عالم برزخ

- بعضی ها خیلی بدند، باور کنیم

- حسین آبروی دنیا را برد

- مظلومیت امام حسین علیه السلام

- خدا همانگونه هست که هست

- راهی که صد در صد ما را به نهایت کمال ممکن می رساند

- محاسبه ی منصفانه


سیاسیسیاسی

- آیا اسرائیلی ها ابتدا زمینهای فلسطین را از مسلمانان خریداری کردند و سپس به این کشور آمدند؟

- قسمتهایی از کتاب زیبا و خواندنی «داستان سیستان» - بخش اول : سه حکایت از «اشک»

- حکایتی جالب پیرامون اهمیت احترام به قانون و لزوم تبعیت از ولی فقیه

- اتفاقی عجیب در بحرین

- در مورد رهبر عزیز و بزرگ انقلاب : ولایت فقیه از دیدگاه ایشان+بررسی یک اشکال به رهبر انقلاب

- چرا رهبرم را دوست دارم؟ (بخش دوم)

- چرا رهبرم را دوست دارم؟


نقد تمدن غربنقد تمدن غرب

- فرق من بد با شمای ژاپنی خوب

- فرار از خود به سوی ماهواره

- «برای هر کس که شوق تحصیل در خارج را دارد»+ «ارزش علم، بی قید و شرط نیست»

- بارداری با اسپرم اهدایی

- درسی از حوادث ژاپن


فرهنگ

فرهنگ

- انگیزه هایی برای بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش سوم : محوریت زن در فرهنگ غربی و ارتباط آن با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش دوم : ارتباط کنکور با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش اول

- بیانات زیبا و آموزنده ی رهبر عزیزمان پیرامون ازدواج

- کتاب هایی برای مطالعه


نقد فیلمنقد فیلم

- نگاهی کوتاه به فیلم دزدان دریایی کارئیب 4

- تغییر جهان به جای خودسازی ( +بخش دوم نقد فیلم تلقین)

- نقد فیلم «جدایی نادر از سیمین» - ساخته ی اصغرفرهادی

- نقد و بررسی فیلم تلقین (inception) - قسمت اول : شک گرایی

کوتاه نوشته ها
>>> تجهیز برای سفر آخرت

«ای عزیز، همت کن و پرده جهل و نادانی را پاره کن واز این ورطه هولناک خود را نجات بده.
حضرت مولای متقیان ویگانه سالک راه و راهنمای حقیقی در مسجد فریاد می زد به طوری که همسایه های مسجد می شنیدند : «تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل» [مهیا برای آخرت شوید ، خدا شما را مورد لطف خود قرار دهد، به درستی که بانگ کوچ در میان شما سرداده شده است] هیچ تجهیزی در سفر آخرت برای شما مفید نیفتد الا کمالات نفسانیه وتقوای قلب واعمال صالحه وصفای باطن بی عیب بودن وبی غش بودن.» 
امام خمینی (ره) شرح چهل حدیث ص 98 (باتشکر از آقای زمانی به خاطر نقل این مطلب)