«فقط حرفهای مهم» نه بدین معناست که ما مهمّیم و حرفهای مهم می زنیم! نه...فقط یعنی اینجا جایی است برای جدی بودن، جایی برای حرفهای روزمره نزدن...

PostHeaderIcon حکایتی جالب پیرامون اهمیت احترام به قانون و لزوم تبعیت از ولی فقیه

بسم الله الرحمن الرحیم 

شهید صیاد شیرازی

"اوایل بنی صدر صیاد را خیلی تحویل می گرفت. هر پیروزی ای را که با همت صیاد توی کردستان به دست می آمد، می گذاشت به حساب خودش و درباره اش داد سخن می داد، ولی وقتی دید صیاد به روش خودش عمل می کند، او را کنار گذاشت. صیاد این حکم [جدید] را قبول نکرد؛ مشاور فرماندهی لشکر را. برای بنی صدر نوشت که نمی روم. مطمئن بود که عزل نمی شود... [تقریبا تمام کردستان آزاد شده بود] و دیگر کار داشت تمام می شد. فکرش را هم نمی کرد که در چنین وقتی کنارش بگذارند.بنی صدر جواب صیاد را برد پیش امام و شکایت کرد که صیاد از دستور سرپیچی کرده، امام هم دستور داد که با صیاد طبق مقررات رفتار کنند.صیاد عزل شد و آمد تهران. (ادامه مطلب) 

 

 خیلی ها برای برگرداندنش به کردستان سعی کردند، آیت الله صدوقی، آیت الله اشرفی اصفهانی و خیلی های دیگر که امام دوستشان داشت رفتند و واسطه شدند که امام صیاد را برگرداند. یکی از کسانی که پیش امام رفته بود آقای موسوی بود، نماینده ی امام در بین علمای کردستان. ... [ایشان می گفت] چندین بار برای امام پیغام فرستادم ولی فایده ای نداشت.دیدم اینطور نمی شه. باید خودم برم و رفتم. وقتی رفتم پیش امام هنوز اسم صیاد رو نبرده بودم که امام فهمید من برای چی اومده‌ م. گفت شما هم اومده اید واسطه شید. اگه من ایشونو سر کارش برگردونم، دیگه سنگ روی سنگ بند نمی شه و مقررات و قانون احترام خودش رو از دست می ده.

...[بعد از آن بنی صدر خیانت های دیگری هم به کشورمان در مقابل تجاوز عراق انجام داد تا اینکه تصمیم گرفتیم همه در کردستان جمع شویم و پس از جمع بندی نظرات اعتراضمان نسبت به عملکرد بنی صدر را خدمت امام ارائه دهیم] همان شب دکتر بهشتی و چند نفر دیگر از بنی صدر پیش امام شکایت کرده بودند. بنی صدر هم از آنها شکایت کرده بود. آن شب امام بیانیه ای صادر کرد که دست بنی صدر را باز می گذاشت و از همه خواسته بود علیه او کاری انجام ندهند. ما هم این پیام را شنیدیم.

فردای آن روز اول جلسه قرآن خواندند و بعد صیاد آمد پشت تریبون. بعد گفت : «این قرآنی که خوانده شد هم مربوط به شروع جلسه بود و هم ختم جلسه. ما دیگر حرفی نداریم چون پیام امام تکلیف را روشن کرد. الآن ما هر حرفی بزنیم برخلاف خواسته ی امام است و سرپیچی از فرمان امام است. بازهم صبر می کنیم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.» و آمد پایین. خیلی ها اعتراض کردند ، ولی او حاضر نشد جلسه را ادامه دهد. برگشتیم تهران.

به صیاد گفتم : «آخه این چه کاری بود کردی؟ این همه راه رو اومدیم، جمع شدیم دور هم که یه کاری بکنیم، چرا نذاشتی؟»

گفت : «... اطاعت از امام خیلی مهم تر از مخالفت با بنی صدره

... بعد از برکناری بنی صدر، آقای رجایی صیاد را خواست. با هم رفتیم. رجایی از صیاد خواست برگردد ارومیه و قرارگاه شمال غرب را دوباره راه بیندازد. اولش صیاد قبول نمی کرد. آقای رجایی گفت : «ما این موضوع رو به امام گفته یم. ایشون توصیه کرده ند که شما برگردید کردستان و کارتون رو اونجا از نو شروع کنید.»

صیاد یکدفعه از جایش بلند شد. گفت «چرا زودتر نگفتید که امام توصیه کرده؟»

رفت کردستان."

(خدا می خواست زنده بمانی/ص55و 56)

 ---------------------

حکایت فوق دارای دو نکته ی زیبا و عبرت آموز است که خوب است آنها را با هم مرور نماییم. اولین نکته ای که در این خاطره به چشم می خورد اهمیت فوق العاده ی قانون است. اجرای قانون آنقدر مهم است که حتی اگر یک طرف ماجرا کسی مثل بنی صدر باشد و یک طرف انسانی همچون شهید صیاد شیرازی، امام به خاطر احترام قانون، طرف بنی صدر را گرفته و وساطت همه ی بزرگان و حتی مصلحتی همچون مسائل جنگ و جبهه را نادیده می گیرند. یعنی نمی توان گفت که درست است که قانون فلان چیز است اما الآن نجات کردستان مهم تر است پس فعلاً بی خیال قانون می شویم. و یا نمی توان گفت که چون بنی صدر آدم بدی است پس ولو که قانون الآن از او حمایت می کند، حق را به دیگری می دهیم. آری، عجیب است ولی این مقدار اهمیت قانون، درسی است که از منش امام خمینی (ره) می گیریم.

نکته ی دومی که در این حکایت نظر انسان را جلب می کند، شدّت ولایت پذیری شهید صیاد شیرازی است. بطور دقیق مرادم نمود این ولایت پذیری در جایی است که انسان حس می کند مصلحت و حق چیز دیگری است. یعنی یک بار هست که انسان به خاطر هوای نفس و مصالح حزبی و حتی قبول نداشتن ولایت، کاری بر خلاف فرمان ولی فقیه می کند، -که البته این چیزی است که باطل بودن بودنش خیلی مشخص است- و یکبار هست که انسان به خاطر اینکه مصلحت و حق را چیزی غیر از نظر ولی فقیه می داند کاری را می کند. اینجا قضیه کمی پیچیده تر است و ممکن است نفس انسان بتواند با منطقی و حتی لازم نشان دادن این مخالفت، آن را برای انسان مباح یا واجب کند. اما می بینیم که شهید صیاد شیرازی تا چه اندازه مراقبند که ذره ای خلاف نظر ولی فقیه رفتار نکنند و به اسم مصلحت، دفاع از حق، حفظ اسلام و ... خلاف وظیفه یشان رفتار ننمایند. البته از روح بلند شهید صیاد شیرازی که شدیداً اهل عبادت و تواضع و بندگی خدا بودند، اینچنین چیزهایی بعید نیست.

 --------------------

پاورقی : ممکن است تصور شود که بنده این مطلب را بخاطر مسائل اخیری که در کشور جاریست نوشته ام و خواسته ام غیرمستقیم نقدی بنویسم نسبت به کسانی که این روزها در مظان این مسائل هستند؛ باید بگویم اینطور نیست. آنچه در این خاطره آمد یک شاخص بود از سیره ی امام و شهدا. شاخصی که برای خودم ،شما و همه می تواند راه تشخیص وظیفه باشد. اینکه چه کسی این شاخص را رعایت می کند و چه کسی نه، در این نوشتار مورد نظر نبوده است.

نظرات (2)Add Comment
0
...
نوشته شده توسط ارادتمند , 2011-04-30 22:10:30
سلام دوست عزیز یادت به خیر واقعا
جایی که انسان قطع به صحت کارش دارد تبعیت از دیگری هر که باشد حکایت ذبح اسماعیل است مگر این که با نهی دیگران در اسباب قطعش شک کندسلام الله علی موسی خداوند از او هم به عظمت یاد میکند با ان که خضر او را از صابران نیافت لکن الانصاف مطلب این است که چه عرض کنم اقالااقل برای یه چیز به دردبخور ادم گوش به حرف نده!مگر این که گفته شودبرای خودش به درد بخوره و به این مطلب هم قطع داره!ولی ما چه کار کنیم که بدون نهی دیگران بر خلاف قطعمون عمل میکنیم!ضمنا این مطالب با قطع نظر از ارتباط یا عدم ارتباط با حوادث اخیر به نظرامده و نسبت به این حوادث لابشرط از نوع مقسمی است

----
نویسنده :
سلام. هنوز که نمرده ام که می فرمایید یادت بخیر!
شاید بنده درست متوجه نشدم ولی به نظرم اینکه فرمودید دفاع مناسبی نیست. یعنی قطع به یک مطلب نادرست توجیه درستی برای انجام آن کار نادرست نیست. اگر اینجور باشد که خیلی ها (من جمله آنها که به تعبیر قرآن بر قلبهایشان قفل زده شده) معذورند. مهم این است که انسان جوری باشد که در قلبش بسته نشود. دائم خود را در معرض خطا ببیند و اهل محاسبه و مشورت و انتقادپذیری باشد تا کار به قطعهای نادرست نکشد.ممنون از نظری که داده بودید. یاعلی.
0
...
نوشته شده توسط موجی , 2011-05-02 00:05:27
شاخص به جایی بود و با معیار زمان سازگار.
خدا خیرت بده داداشم.
ایشالا همه عاقبت به خیر بشیم و جمهوری اسلامی ایران و خواص از این آزمون موفق و سربلند بیرون بیان

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
 

PostHeaderIcon دسته بندی موضوعی


دینیدینی

- حسین میا به ژاپن، «مردم» وفا ندارند

- مظلومیت حقیقت ، عجیب نیست

- مولا، شما روی سر ما جا دارید (به مناسبت عید سعید غدیر)

- لذت زندگی دینی

- غیبت

دینی 2

- نگاهی به سریال پنج کیلومتر تا بهشت+مطالبی پیرامون عالم برزخ

- بعضی ها خیلی بدند، باور کنیم

- حسین آبروی دنیا را برد

- مظلومیت امام حسین علیه السلام

- خدا همانگونه هست که هست

- راهی که صد در صد ما را به نهایت کمال ممکن می رساند

- محاسبه ی منصفانه


سیاسیسیاسی

- آیا اسرائیلی ها ابتدا زمینهای فلسطین را از مسلمانان خریداری کردند و سپس به این کشور آمدند؟

- قسمتهایی از کتاب زیبا و خواندنی «داستان سیستان» - بخش اول : سه حکایت از «اشک»

- حکایتی جالب پیرامون اهمیت احترام به قانون و لزوم تبعیت از ولی فقیه

- اتفاقی عجیب در بحرین

- در مورد رهبر عزیز و بزرگ انقلاب : ولایت فقیه از دیدگاه ایشان+بررسی یک اشکال به رهبر انقلاب

- چرا رهبرم را دوست دارم؟ (بخش دوم)

- چرا رهبرم را دوست دارم؟


نقد تمدن غربنقد تمدن غرب

- فرق من بد با شمای ژاپنی خوب

- فرار از خود به سوی ماهواره

- «برای هر کس که شوق تحصیل در خارج را دارد»+ «ارزش علم، بی قید و شرط نیست»

- بارداری با اسپرم اهدایی

- درسی از حوادث ژاپن


فرهنگ

فرهنگ

- انگیزه هایی برای بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش سوم : محوریت زن در فرهنگ غربی و ارتباط آن با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش دوم : ارتباط کنکور با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش اول

- بیانات زیبا و آموزنده ی رهبر عزیزمان پیرامون ازدواج

- کتاب هایی برای مطالعه


نقد فیلمنقد فیلم

- نگاهی کوتاه به فیلم دزدان دریایی کارئیب 4

- تغییر جهان به جای خودسازی ( +بخش دوم نقد فیلم تلقین)

- نقد فیلم «جدایی نادر از سیمین» - ساخته ی اصغرفرهادی

- نقد و بررسی فیلم تلقین (inception) - قسمت اول : شک گرایی

کوتاه نوشته ها
>>> «علت محروم ماندن از شیرینی ذکر حق تعالی»

«ای عزیز ،این که قلوب بیچارۀ ما از حلاوت ذکر حق تعالی محروم است ولذت مناجات آن ذات مقدس در ذائقۀ روح ما وارد نشده و از وصول به قرب درگاه ،محتجب و از تجلیات جمال و جلال محرومیم ، برای آن است که قلوب ما معلّل و مریض است و توجه به دنیا واخلاد به ارض و احتجاب به حجب مظلمۀ طبیعت ،ما را از معرفت کبریای حق وانوار جمال وجلال محجوب نموده .تا نظر ما به موجودات نظر ابلیسی استقلالی است، از شراب وصل نخواهیم چشید و به لذت مناجات نائل نخواهیم شد .تا در عالم وجود ،عزّت وکبریا وعظمت وجلال برای کسی می بینیم و درحجاب بتهای تعینات خلقیّه هستیم ،سلطان کبریای حق جلّ جلاله در قلب ما تجلی نکند.» امام خمینی (ره)  آداب الصلاه ص 127-128 (با تشکر از آقای زمانی به خاطر نقل این مطلب)