«فقط حرفهای مهم» نه بدین معناست که ما مهمّیم و حرفهای مهم می زنیم! نه...فقط یعنی اینجا جایی است برای جدی بودن، جایی برای حرفهای روزمره نزدن...

PostHeaderIcon مظلومیت امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله

 

شب تاسوعاست.شب عزا و ماتم است. یک واقعه ای از کربلا را که خیلی دردناک است از کتاب لهوف (که از مقاتل معتبر است) نقل می کنم،واقعه ای که بیانگر اوج مظلومیت امام حسین علیه السلام است.

لحظات آخر نبردهای عاشوراست. همه ی اصحاب امام شهید شده اند و امام خود به میدان رفته اند. با چه شهامتی و شجاعتی به لشکر سی هزارنفره ی دشمن می تازند.

«حضرت بر آن جماعت – که شماره ی آنان به سی هزار رسیده بود- حمله می کرد و آنان چون ملخهایی که پراکنده می شوند ، از مقابل وی فرار می کردند.حضرت بعد از هر حمله به مرکز خود (نزدیک خیمه ها) برمی گشتند و پیوسته ذکر لاحول و لاقوه الا بالله بر زبانشان بود.پیوسته با دشمن می جنگیدند تا ... و لم یزل یقاتلهم حتّی حالوا بینه و بین رحله. ... تا اینکه لشکر دشمن بین ایشان و خیمه ها حائل شد»

اینجا اوج مظلومیت حضرت است. تصور کنید که امام علیه السلام وقتی که دشمن از ایشان به خیمه ها و به حرم اهل بیت نزدیک تر است چه حالی داشتند؟ وقتی که هیچ کاری برای دفاع از حرم ازشان ساخته نیست.

السلام علیک یا مظلوم ابن المظلوم.

نظرات (3)Add Comment
0
...
نوشته شده توسط سید , 2011-12-30 05:13:13
اوج مظلومیت اینجاست : دور از نگاه غیرت عباس ، روی نی ***دارند روی قیمت اسرا ،چانه میزنند
0
...
نوشته شده توسط سید , 2011-12-30 06:53:04
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏
ألَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ(1)
وَ وَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ(2)
الَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَك (3)
كلمه" وزر" به معناى بار سنگين است، و" انقاض ظهر" به معناى شكستن پشت كسى است، شكستنى كه صدايش به گوش برسد، آن طور كه از تخت و كرسى و امثال آن ، وقتى كسى روى آن مى‏نشيند، و يا چيز سنگينى روى آن مى‏گذارند صدا برمى‏خيزد، و مراد از" انقاض ظهر" (غالبا) معناى لغوى آن نيست، (چون كسى پشت كسى را آن طور نمى‏شكند كه صداى تخت و كرسى كند)، بلكه منظور ظهور آثار سنگينى وزر بر آدمى است، ظهورى بالغ و " وضع وزر" به معناى از بين بردن آن سنگينى است . (ترجمه الميزان، ج‏20، ص: 531)
بله خداوند سنگینی باری را که میتوانست کمر رسول الله را بشکند و او را به شدت آزرده کند از عهده او برداشت ولی آن را کجا گذاشت ؟ روی دوش علی (ع) این بار سنگین چه بود ؟ شاید سختی و به ویژه تبعات خطرناک حضور مستقیم و فیزیکی پیامبر در جنگها با کفار. شاید اگر پیامبر خدا مستقیما و بیشتر در جنگها حضور داشت و تعداد زیادی از سران و نام آوران کفار را می کشت ، بعد از اینکه (اذا جاء نصر الله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا ) مردم فوج فوج مسلمان می شدند ، همواره کینه ها و احقاد به سمت ایشان بود و می گفتند که: تو قاتل پدران و کسان ما بودی و همین کینه ها باعث می شد اسلام با موانع بیشتری رو به رو شود . اما علی در این جهت جای رسول الله را گرفت و همواره با دشمنان دین ، شخصا جنگید تا آنکه ( قتل ابطالهم و ناوش ذؤبانهم فأودع قلوبهم احقادا بدریة و خیبریة و حنینیة) همه کینه های بدری و خیبری و حنینی به سوی او نشانه رفت ، تا شاید بلا و کربی از روی رسول خدا برداشته شود و دین راحتر در بین عرب لجوج رشد کند .چه جنگها که علی دلاورانه یکه تاز میدان بود و همۀ سختی ها را به جان خرید .چه تیغها زد تا دین خدا تیغ نخورد . فاطمۀ عزیزش چه دلهره ها کشید تا مسلمانان نهراسند ؛وقتی هم که خلافتش را به دیگری دادند به او گفتند یا علی تو با فضیلتی ولی می دانی که عرب از تو دل پری دارد و وقتی از فاطمۀ زهرا میپرسند چرا حق شما را پایمال نمودند فرمود کینه های بدر و احد ... خلاصه کاشف کرب عن وجه الرسول علی بود .و همین علی میداند ؛ فرزندش حسین هم کسی را میخواهد که بلا را ازاو دور کند و بار سنگین کربلا را از دوش حسین بردارد ؛ لذا همواره سفارش حسین را به عباس می کند.
ای عباس تو چقدر شبیه پدرت هستی ! یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ! تو هم تمام وجودت را برای امام و رهبرت ، کف دست گرفتی . تا تو بودی حسین (ع) نگران خیمه ها نبود . تا تو بودی کودکان حرم ، دلگرم بودند که عمو عباس مراقب ماست .تا تو بودی حسین علمدار داشت . ولی وقتی حسین (ع) پیکر چاک چاک تو را لب تشنه ،در کنار نهر القمه دید فرمود : (الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی ) اینجا بود که کمر حسین (ع) شکست . اینجا بود که همه فهمیدند چه کسی غم و غصه را از روی حسین (ع) می زدود .این جا بود که صدای شکستن کمر حسین (ع) در همۀ تاریخ پیچید...
آخر عباس دیگر دست ندارد تا تمام وجودش را برای امامش کف دست بگیرد ، تا برای علی اصغر و رقیه آب بیاورد ، تا علم سپاه حسین را به دست گیرد ، تا دشمن هوس حمله به خیمه ها را نکند و ...
«دور از نگاه غیرت عباس ، روی نی **** دارند روی قیمت اسرا ، چانه میزنند»

-------------------------
نویسنده: با تشکر از مطلب زیبای شما و روضه ای که مرقوم فرموده بودید، برای بنده سؤالی مطرح است و آن اینکه آیا واقعاً پیامبر (ص) کمتر از حضرت علی علیه السلام در جنگ ها و کشتن سران مشرکین نقش داشتند و به این خاطر کینه های کمتری متوجه ایشان بود؟ یا اینکه خیر، کفار و مشرکین در زمان حضرتش «امکان» بروز این کینه ها را نیافتند و انتقام خود را از حضرت علی علیه السلام گرفتند؟ کدامیک صحیح است؟
0
...
نوشته شده توسط سید1 , 2012-01-01 02:19:22
با سلام
اینکه بگوییم کینه نسبت به پیامبر بوده ، یا بگوییم ،نه، کینه ها نسبت به حضرت علی (ع) بوده درست نیست ! .
زیرا مسلما کفار از اسلام سوختند و از رشد اسلام ناراحت بودند کما اینکه از ابو سفیان ، معاویه ،یزید و خیلیهای دیگر سخنانی مبنی بر این معنا نقل شده .اما مطلبی که باید عرض کنم این است که ،هیچ شکی در این نیست که حضرت علی علیه السلام در زمان پیامبر یکه تاز و علم دار بلا منازع سپاه اسلام بود البته دیگرانی هم بودند ولی ایشان کاملا متمایز از بقیه بودند. خود اهل سنت هم این مطلب که ،علی ، اسد الله الغالب است را پذیرفته اند .اما آیا حضرت رسول هم مثل بقیه سربازان شخصا وارد نبرد میشدند یا نه باید عرض کنم که اصلا درست نیست که رهبر جامعه این گونه وارد میدان شود و خود را در معرض شهادت قرار دهد .البته بسیاری از مواقع ایشان شخصا هم وارد می شدند و در شجاعت ایشان شکی نیست و اصلا ما نمیخواهیم بگوییم که پیامبر شجاعتر است یا امیر المؤمنین ما اصلا در این حد ها نیستیم ، بحث ما در این است که به ارادۀ خداوند امیر المؤمنین فدایی و زدایندۀ غم از چهرۀ پیامبر است .ونیز منظور از کینۀ کفار نسبت به امیر المؤمنین این است که محل بروز این کینه و تلافی کردن آنها ایشان بوده اند و در عین حال هم تاریخ گواهی می دهد که هیچ کس به اندازۀ ایشان پهلوانان و بزرگان کفر را نابود نکرد و طبیعی هم هست که کینه نسبت به ایشان مستقیمتر و بی تعارفتر باشد. حالا شما مواردی را که علی ،غم از دل رسول الله پاک کرد و ابطال عرب را به زیر کشید بشمارید : در جنگ بدر چه کسی دل رسول الله را شاد کرد و نیمی از تلفات دشمن به دست چه کسی کشته شدند؟ در جنگ احد چه کسی بیشترین دفاع را از رسول خدا نمود در حالی که بیش از هفتاد ضربۀ کاری به او وارد شد...(خوب همۀ اینها باعث می شود کفار، قاتل پدران و فرزندان و کسان خود را علی بدانند...)
{ ( حماسه على (ع) در جنگ احد)
پرچم سپاه مشركين به همراه طلحة بن ابى طلحه بود كه لقب «قوچ لشكر» را داشت، او از فرزندان عبدالدار بود. پيامبر اكرم (ص) پرچم اسلام را به مصعب بن عُمير كه از فرزندان عبدالدار بود، سپرد. وقتى كه مصعب كشته شد، پيامبر (ص) پرچم را به على واگذاشت، طلحه به ميدان آمد و مبارز طلبيد. على (ع) در مقابل او حاضر شد. طلحه گفت: تو كيستى؟ گفت: من على بن ابى‏طالبم. طلحه گفت: من مى‏دانستم كه غير از تو كسى چنين جسارتى نمى‏كند! امام با فرود آوردن يك ضربه دو پايش را از ران قطع كرد.
طلحه به زمين افتاد، همينكه امام خواست سر از بدنش جدا كند، گفت: ترا به خدا به من رحم كن. و بعضى گفته‏اند كه او كشف عورت كرد و امام از كشتنش منصرف گشت. اما او در اثر اين ضربه دوام نياورد و هلاك شد.
سيد محسن امين صاحب اعيان الشيعه در جلد دوم صفحه 232 به نقل از طبرى چنين آورده است:
«وقتى كه على بن ابى طالب (ع) پرچمداران مشركين را كشت، پيامبر خدا (ص) گروهى از مشركين را ديد، به على (ع) گفت: به آنها حمله كن. على بر آنها هجوم برده و جمع آنها را پراكنده ساخت و عمر بن عبداللَّه حجمى را بكشت. سپس پيامبر (ص) گروه ديگرى از سپاه شرك را ملاحظه كرد، به على (ع) گفت: به آنها حمله كن. على (ع) بر آنها تاخت و آنها را متفرق كرد و شيبة بن مالك را از پاى در آورد. جبرئيل گفت:
«يا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّ هذِهِ لَهِىَ المُواساةُ. فَقالَ الرَّسُولُ: إِنّه منّى، و انا منه، فقال جبريل: وَ أَنَا مِنْكُما، قال: فَسَمِعُوا صَوْتاً: لا سيف الّا ذوالفقار ولا فتى الا علىّ؛
اى رسول خدا اين است (معناى) فداكارى، رسول خدا فرمود او از من است و من از او، و جبرئيل گفت و من از شمايم، گفت و صدايى را شنيدند (كه مى‏گفت): (در همه تاريخ) هيچ شمشيرى همانند ذوالفقار در راه خدا به كار گرفته نشده است و (در گستره بى‏كران عالم)، هيچ جوانمردى چون على يافت نمشود امام على(ع) در نهج البلاغه، ص: 142

سپاه دشمن در اثر ضربات كشنده على (ع) و حمزة بن عبدالمطلب از صحنه نبرد گريختند و به پشت سر خود را هم نگاه نكردند
امّا اكثر تيراندازانى كه به امر رسول خدا (ص) و به فرماندهى عبداللَّه بن جبير در دهانه درّه گمارده شده بودند، پُست خود را رها كرده و در پى جمع ‏آورى غنايم جنگى شتافتند. دشمن فرصت را غنيمت شمرد، لشكرِ تارومار شده‏ اش را جمع كرد و از آن ناحيه دور زد و سپاه اسلام را مانند نگين انگشترى در حصار خود قرار داد. چون مسلمانان عرصه را بر خود تنگ ديدند از اطراف پيامبر (ص) پراكنده شده و پا به فرار گذاشتند بجز شمار اندكى كه در رأس آنها على (ع) و ابودجانه و سهل بن حنيف به چشم مى‏خوردند. طبرى گويد عمر و عثمان از جمله فراريان بودند.
پيامبر خدا (ص) با سپاه دشمن به نبردى سخت دست يازيد، تيرها پرتاب مى‏كرد و ضربات شمشير بر پيكر مشركين فرود مى‏آورد. سپاه مشركين دور تا دور حضرت را گرفتند و از هر راهى در كشتن او تلاش مى‏كردند. در اثر پرتاب سنگ بينى و دندان مباركش شكست، لب و پيشانى مباركش آسيب ديد و خون از صورتش روان شد و در اثر اين جراحات و خونريزى شديد، بيهوش شد. وقتى كه چشمانش را گشود به على (ع) كه در كنارش ايستاده بود و لحظه‏اى از او جدا نمى‏شد، نظر افكند و فرمود: اى على مردم چه كردند؟ على (ع) فرمود: به عهد خود وفا نكرده و به ما پشت كردند. پيامبر (ص) به او گفت: اين كسانى كه قصد جان مرا دارند از من دور كن. على (ع) بر آنها حمله كرد و از پيرامون رسول خدا (ص) دور ساخت، امّا از سوى ديگر برگشتند. پيامبر (ص) به على (ع) فرمود: آنها را از من دور كن. على (ع) بر آنها هجوم برد و آنها را از رسول خدا (ص) دفع كرد و به همين شيوه، هر بار كه سپاه دشمن به رسول خدا (ص) حمله‏ور مى‏شدند، على (ع) همانند عقابى تيز پرواز، بر آنها مى‏تاخت و جمعشان را پراكنده مى‏نمود و آنها را از دور وجود مبارك آن حضرت دفع مى‏كرد و از همين جا بود كه امام (ع) به «كاشف الكربات عن وجه الرسول» شناخته شد. چون كه پيامبر خدا (ص) على را در آن‏ لحظه‏هاى سخت فرامى‏خواند. شيعه نيز با تأسى به نبى اكرم (ص) او را در سختيهاى روزگار به اين اسم مى‏خوانند. . امام على(ع) در نهج البلاغه ص 143}
******
خوب شما به این کار میگویید چه ؟ اینجا، هم ، برطرف کردن غم پیامبر است هم زمینه برای کینۀ کفار نسبت به علی و هم زمینۀ کینۀ و حسادت مسلمانان فراری نسبت به شجاعت حضرت امیر .

***********
در جنگ خندق وقتی همۀ اسلام در خطر نابودی به وسیلۀ همۀ کفر بود چه کسی آب خنک و گوارایی شد برای گلوی تشنۀ رسول الله؟
{در جنگ خندق، آنگاه كه عمرو بن عبدود قهرمان بنام سپاه كفر در برابر سپاه اسلام رجز مى‏خواند و مبارز مى‏طلبيد، نفسها در سينه ‏ها حبس شده بود و همه سر به زير افكنده بودند و لرزه به اندامها افتاده بود، تنها على (ع) بود كه براى مبارزه با او قيام كرد و از رسول خدا (ص) اجازه خواست. رسول خدا (ص) اجازه ميدان به على (ع) نداد. عمرو نيزه خود را در زمين فرو كرد و هر لحظه مبارز مى‏طلبيد، اسلام را به تمسخر مى‏گرفت. على (ع) براى بار دوم و سوم از رسول اكرم (ص) درخواست مبارزه با عمرو را نمود و غير از على (ع) هيچ كس ديگر چنين شهامتى را از خود نشان نداد. رسول خدا (ص) فرمود: على جان او عمرو بن عبدود است و على (ع) فرمود: اى رسول خدا، من على بن ابى‏طالبم
« « برَز الاسْلام كُلُّه الى الشّركِ كُلّهِ؛
اكنون همه اسلام در برابر همه كفر آشكار شده است.
على (ع) به تعبير پيامبر (ص) تمام اسلام است و عمرو بن عبدود تمام شرك است، زيرا بقاى اسلام و قرآن به على (ع) بستگى دارد. اگر على (ع) پيروز شود اسلام براى هميشه خواهد ماند، اگر عمرو پيروز شود، شرك براى هميشه حكمفرما خواهد بود. عمرو بن عبدود بدست يگانه رادمرد تاريخ بشريّت، على بن ابى‏طالب (ع) از پاى در آمد، سپاه كفر براى هميشه خوار و ذليل گشت. پس از اين پيروزى عظيم و سرنوشت‏ساز بود كه رسول خدا (ص) فرمود::
ضَرْبَةُ عَلِىّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلْينِ»؛ »

ضربه‏اى كه على (ع) در روز خندق (بر پيكر عمرو بن عبدود) وارد آورد از عبادت جن و انس برتر است.
و فرمود: «اليوم نَعْزُوهُمْ وَلا يَعْزُونَنا»؛ امروز مشركين را به خاك عزا نشانديم و آنها نتوانستند.
و طبق روايتى ديگر فرمود:
«بَشَّرْ يا عَلِىُّ، فَلَوْ وُزِنَ اليومَ عَمَلُك بِعَمَلِ أمّةِ مُحَمَّدٍ لَرَجَحَ عَمَلُكَ بِعَمَلِهم
اى على بشارتت باد كه اگر امروز اين كار تو با كار تمام امّت محمّد سنجيده شود، همانا كار تو نسبت به كار تمام آنها برتريت دارد.
حذيقة بن يمان گويد:
«لَقَدْ أَيَّدَ اللَّهُ تباركَ و تَعالى‏ رَسُولَهُ وَ المؤمنينَ بِعَلىّ بنِ ابى‏طالِبٍ فى مَوْقِفَيْنِ، لَوْجُمِعَ جميعُ أَعْمالِ المُؤْمِنينَ لَما عَدلَ بِهِما، يَوْمِ بَدْرٍ وَ يَوْمِ الْخَنْدَقِ ...»
همانا خداوند متعال پيامبرش و ايمان آورندگان را بوسيله على بن ابى‏طالب (ع) در دو جا تقويت و پشتيبانى نمود كه اگر تمامى اعمال انسان‏هاى مؤمن روى هم جمع شوند، هرگز با ضربه‏هاى على (ع) در روزهاى بدر و خندق برابرى نكنند. امام على(ع) در نهج البلاغه، ص: 148}
****
شما را نمیدانم ولی من هیچ گاه نخواهم فهمید که رسول خدا آن روز چقدر از داشتن علی خوش حال بود ! و هیچ وقت نخواهم فهمید که رسول خدا وقتی صورت خسته و خاک آلود علی را میدید چقدر از ته دل خدا را برای وجود علی شکر میکرد .
*****
آنچه د ر لیلة المبیت از علی میبینیم را چطور باید تفسیر کرد ؟!
{ على (ع) در اسلام آوردن و پذيرش دين خدا از همگان پيشى گرفت و در اين راه بيش از همگان سختيها و مشقتها را تحمل كرد. در دفاع از رسول خدا (ص) پيشاپيش همه بود، از كنار او جدا نمى‏شد. در «ليلة المبيت»، على (ع) بجاى رسول خدا (ص) در بستر او خوابيد و به جاى او جان خود را به مخاطره افكند و به جاى او پيكر خود را آماج ضربات شمشير مشركين قرار داد. و اينجا بود كه خداوند در شأن او فرمود:
امام على(ع) در نهج البلاغه، ص: 146. .«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يشْرى‏ نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرضاةِ اللَّهِ ...»».
****** اصولا اگر کسی بخواهد موارد جان فشانی حضرت امیر را برای دین و رسول خدا بر شمرد کاری بس دشوار و ناتمام
خواهد داشت .
چند مورد از فضائل علی علیه السلام :
و من فضائله أنه كان قوي البأس رابط الجأش سيف الله و كاشف الكرب عن وجه رسول الله ص تعجبت الملائكة من حملاته على المشركين و ابتلي بجهاد الكفار و المنافقين و المارقين و القاسطين و الناكثين. و روى أحمد بن حنبل في مسنده فقال كان رسول الله ص يبعثه بالراية جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن شماله لا ينصرف حتى يفتح له . إرشادالقلوب ج : 2 ص .238
******
لا خلاف بين المسلمين كافة أن الدين إنما تمهدت قواعده و تشيدت أركانه بسيف مولانا أمير المؤمنين عليه أفضل الصلاة و السلام لم يسبقه في ذلك سابق و لا لحقه لاحق كان رابط الجأش قوي البأس سيف الله و كاشف الكرب عن وجه رسول الله تعجبت الملائكة من حملاته على المشركين و ابتلي بجهاد الكفار و المارقين و القاسطين و الناكثين
كشف اليقين ص 12
آنچه منظور حقیر از این مطلب بود این است که به دلیل حضور مستقیمتر حضرت امیر علیه السلام در جنگها به معنی حضور فیزیکی و درگیری تن به تن با کفار و فداکاری همه جانبه برای رسول الله ، ایشان بسیاری از حملات و کینه ورزی های کفار و منافقین را به سمت خود کشیدند تا بار این هجمه ها بر روی دوش پیامبر سبکتر شده و با فراق بال بیشتری به نشر دین بپردازد و در عمل هم میبینیم پیامبر توانستند اسلام را رشد دهند ولی این کینه ها و حسادتها بعد از ایشان به سمت امیر المؤمنین نشانه رفت . در واقع حضرت امیر با جان و مال و آبروی خود تلاش کرد که غمی از غمها و دغدغه های رسول الله را برطرف نماید .


---------------------------------
نویسنده: بسیار زیبا بود و استفاده کردم. خدا خیرتون بده. حالا که متوجه منظورتون شدم تصدیق می کنم که حق با شماست.

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
 

PostHeaderIcon دسته بندی موضوعی


دینیدینی

- حسین میا به ژاپن، «مردم» وفا ندارند

- مظلومیت حقیقت ، عجیب نیست

- مولا، شما روی سر ما جا دارید (به مناسبت عید سعید غدیر)

- لذت زندگی دینی

- غیبت

دینی 2

- نگاهی به سریال پنج کیلومتر تا بهشت+مطالبی پیرامون عالم برزخ

- بعضی ها خیلی بدند، باور کنیم

- حسین آبروی دنیا را برد

- مظلومیت امام حسین علیه السلام

- خدا همانگونه هست که هست

- راهی که صد در صد ما را به نهایت کمال ممکن می رساند

- محاسبه ی منصفانه


سیاسیسیاسی

- آیا اسرائیلی ها ابتدا زمینهای فلسطین را از مسلمانان خریداری کردند و سپس به این کشور آمدند؟

- قسمتهایی از کتاب زیبا و خواندنی «داستان سیستان» - بخش اول : سه حکایت از «اشک»

- حکایتی جالب پیرامون اهمیت احترام به قانون و لزوم تبعیت از ولی فقیه

- اتفاقی عجیب در بحرین

- در مورد رهبر عزیز و بزرگ انقلاب : ولایت فقیه از دیدگاه ایشان+بررسی یک اشکال به رهبر انقلاب

- چرا رهبرم را دوست دارم؟ (بخش دوم)

- چرا رهبرم را دوست دارم؟


نقد تمدن غربنقد تمدن غرب

- فرق من بد با شمای ژاپنی خوب

- فرار از خود به سوی ماهواره

- «برای هر کس که شوق تحصیل در خارج را دارد»+ «ارزش علم، بی قید و شرط نیست»

- بارداری با اسپرم اهدایی

- درسی از حوادث ژاپن


فرهنگ

فرهنگ

- انگیزه هایی برای بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش سوم : محوریت زن در فرهنگ غربی و ارتباط آن با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش دوم : ارتباط کنکور با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش اول

- بیانات زیبا و آموزنده ی رهبر عزیزمان پیرامون ازدواج

- کتاب هایی برای مطالعه


نقد فیلمنقد فیلم

- نگاهی کوتاه به فیلم دزدان دریایی کارئیب 4

- تغییر جهان به جای خودسازی ( +بخش دوم نقد فیلم تلقین)

- نقد فیلم «جدایی نادر از سیمین» - ساخته ی اصغرفرهادی

- نقد و بررسی فیلم تلقین (inception) - قسمت اول : شک گرایی

کوتاه نوشته ها
>>> تجهیز برای سفر آخرت

«ای عزیز، همت کن و پرده جهل و نادانی را پاره کن واز این ورطه هولناک خود را نجات بده.
حضرت مولای متقیان ویگانه سالک راه و راهنمای حقیقی در مسجد فریاد می زد به طوری که همسایه های مسجد می شنیدند : «تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل» [مهیا برای آخرت شوید ، خدا شما را مورد لطف خود قرار دهد، به درستی که بانگ کوچ در میان شما سرداده شده است] هیچ تجهیزی در سفر آخرت برای شما مفید نیفتد الا کمالات نفسانیه وتقوای قلب واعمال صالحه وصفای باطن بی عیب بودن وبی غش بودن.» 
امام خمینی (ره) شرح چهل حدیث ص 98 (باتشکر از آقای زمانی به خاطر نقل این مطلب)