«فقط حرفهای مهم» نه بدین معناست که ما مهمّیم و حرفهای مهم می زنیم! نه...فقط یعنی اینجا جایی است برای جدی بودن، جایی برای حرفهای روزمره نزدن...

PostHeaderIcon حق انتخاب

کنترل

ما کی انتخاب کردیم که صفای جامعه یمان کم شود؟ کی انتخاب کردیم که رابطه ی مان با خدا ضعیف شود؟ کی انتخاب کردیم به جای باغ و مسجد به اینترنت و پارک برویم؟ بله من امروز مخیرم که «تلویزیون ببینیم» یا «با اینترنت کار کنم»، این اختیار هست، اما کی گزینه های من محدود به اینها شد و من نفهمیدم؟ کی کتاب خواندن، شعر خواندن، تعمّق در قرآن کردن و ذکر گفتن از گزینه های من حذف شد و من نفهمیدم؟ من که مطمئنم آگاهانه این حذف را انجام نداده ام، پس چه کسی انجام داد؟

آری، فرهنگ دنیاپرستیِ حاکم بر جهان است که برای ما انتخاب می کند و ما را در محیط بسته ای که خودش می خواهد قرار می دهد و بعد می گوید : «آزادید، انتخاب کنید!» (برای مشاهده متن کامل مقاله روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید)

*******************************************

بسم الله الرحمن الرحیم

شخصی را تصور کنید (شخصی که ممکن است من یا شما باشد) که :

با زنگ موبایلی که شب قبل کوک کرده از خواب بیدار می شود. اول با «کنترل» از راه دور تلویزیون را روشن می کند و میزند شبکه پنج. پایین تصویر نوشته : شبکه پنج، «انتخاب» شما. بعد در کتری برقی آب می ریزد تا جوش بیاید. صبحانه ای می خورد و بعد روی دستگاه ترید میل ورزش می کند در حالی که همزمان با استفاده از mp3پلیرش به موسیقی «موردپسند»ش هم گوش می کند. کت و شلوار می پوشد و با ماشین سرکار می رود. برای اینکه حوصله اش سر نرود رادیو را روشن می کند و برای اینکه هوای تازه ی صبح را تنفس کند، دستش را روی دکمه ی پایین بر شیشه می گذارد تا شیشه باز شود. به محل کار که می رسد. از ماشین پیاده می شود و ریموت «کنترل» آخرین مدل ماشینش را می زند تا درها قفل شوند و دزدگیر فعال شود تا خیالش بابت سرقت نشدن ماشین راحت باشد و با آرامش خاطر سر کار رود. پشت میز کار که می نشیند ابتدا کامپیوترش را روشن می کند و تا ویندوز دارد بالا می آید برگه های روی میز را مرتب کرده و برنامه اش را چک می کند که امروز چه کارهایی دارد. سرعت بالا آمدن کامپیوتر از وقتی که ویندوز جدید را نصب کرده قدری کند شده است ولی خب این نسخه از ویندوز مزایایی دارد که او آن را «ترجیح» می دهد. کارهای روزانه اش را انجام می دهد و ما بین آنها سری به اینترنت می زند و ایمیلش و اخبار روز را چک می کند. مثل همیشه لذت می برد که آدرس ایمیلش چقدر شیک است و باز به خود می بالد که این آدرس را توانسته قبل از میلیون ها کاربر دیگر yahoo برای خود «اختیار» و ثبت کند. ساعت دو یا سه که کار تمام می شود باید برود در مرکز شهر، آنجا که طرح ترافیک است و نمی تواند ماشینش را بردارد. با تاکسی می رود. در همین فاصله از فرصت استفاده می کند و تماسی با همسرش می گیرد، به جای بوق انتظار آهنگ پیشواز زیبایی را می شوند که همسرش «انتخاب» کرده است. بعد از آن برای آنکه حوصله اش سر نرود با موبایلش ور می رود. اسمسی می فرستد، سری به بازی های موبایل می زند و خلاصه خودش را تا رسیدن به مقصد سرگرم می کند. البته رادیو هم روشن بود و همان هم برای سرگرم شدن، کافی.

می رود و کارش را انجام می دهد و باز با تاکسی به محل کارش برمی گردد و با اتومبیلش به خانه می رود. وارد خانه که می شود اولین کاری که می کند تلویزیون را روشن می کند و با فشار دادن دکمه av و همزمان روشن کردن ماهواره با ریموت «کنترل» ماهواره، اخبار و برنامه ای دیگر از ماهواره را تماشا می کند. ناهار را که در محل کارش خورده است ولی برای شام همسرش در حال پختن غذاست و از همان آشپزخانه به صدای تلویزیون گوش می کند. سفره را جلوی تلویزون می اندازند و همزمان با دیدن سریال شبکه یک غذا می خورند. البته اختلاف نظر بود که فوتبال را از شبکه سه ببینند یا سریال را از شبکه یک که نهایتاً «تصمیم گرفتند» سریال را ببینند. بعد از شام نمازشان را می خوانند وبرنامه «دلخواهشان» را از ماهواره می بینند و باهمدیگر کلی می خندند و از شوخی های جالب برنامه لذت می برند. وقت خواب است. به رختخواب می روند. قبل از خواب موبایلشان را چک می کنند که اسمسی یک وقت نیامده باشد و ندیده باشندش. مرد ساعت موبایلش را برای فردا صبح کوک می کند.

**********

حتماً تأیید می کنید که زندگی ما چیزی شبیه به داستان فوق است. در این حکایت دیدیم که شخصیت اول داستان چقدر انتخاب های متعددی در طول روز انجام می دهد. اکنون می خواهیم این انتخاب ها را قدری ریزتر بررسی کنیم. البته ممکن است این نوشتار طولانی شود ولی برای نتیجه ای که می خواهیم بگیریم لازم است:
1- نحوه ی بیدار شدن : شخص برای اینکه از خواب بیدار شود، ساعت موبایلش را کوک می کند. به نظر می آید مسئله ی خاصی وجود ندارد و یک عمل معمولی و کاملاً ارادی و با انتخاب کامل خود فرد رخ داده است. اما دقیق تر که نگاه کنیم می بینیم که بیدارشدن با استفاده از ساعت موبایل تنها راه بیدارشدن نیست. با صدای اذان مسجد هم می شود بیدار شد. اصلاً می شود شب زود خوابید و قبل از اذان خودبخود از خواب برخاست. حالا چه می شود که فرد میان اینها استفاده از ساعت موبایل را انتخاب می کند؟ باید گفت او انتخاب نکرده. خیال می کند که خودش این راه را برگزیده است. مدرنیته است که این انتخاب را برای او انجام داده است. موبایل دائماً در کنار ماست، یعنی مدرنیته آنقدر از روی آن ساخته و تبلیغش را کرده که همه ی زندگی ما پر از آن شده است، خب طبیعی است که در چنین شرایطی وقتی ببنیم در گوشی موبایلمان چنین امکانی هم هست، برای بیدارشدن از آن استفاده می کنیم. انصافاً نقش فرد در این انتخاب چقدر است؟ آیا این واقعاً انتخاب آگاهانه ی فرد است یا اقتضای زندگی در دنیای مدرن؟ پس می بینیم که تا اینجا یک انتخاب به این فرد از طرف دنیای مدرن تحمیل شد.

2- استفاده از کنترل از راه دور تلویزیون و انتخاب شبکه پنج : کنترل یعنی وسیله ای که با آن دستگاهی را اداره می نمائیم، کنترل می کنیم. پس یعنی این مائیم که با استفاده از کنترل تلویزیون شبکه ی (مثلاً) پنج را «انتخاب» می کنیم. اینها همه درست. اما این وسط یک سری حقائقی هست که نادیده گرفته می شود. یعنی سازندگان جهان مدرن قبل از اینکه ما شبکه ی پنج را انتخاب کنیم، چند انتخاب برای ما انجام داده اند که حواسمان به آنها نیست. اولاً وجود تلویزیون در خانه است. راستی الآن در چند خانه در جهان تلویزیون وجود ندارد؟ آیا واقعاً مردم در معرض یک انتخاب حقیقی برای داشتن یا نداشتن تلویزیونند یا اینکه خیر، این وسیله جزئی لاینفک از زندگی ما شده است و اصلاً تصور نداشتنش را هم نکرده ایم؟ به این می گویند حق انتخاب؟ ثانیاً روشن شدن تلویزیون در اول صبح و در هرلحظه از فراغت است. وقتی که تلویزیون را روشن می کنیم چقدر از این انتخاب ما برای اینکار ناشی از اراده ی خودمان است و چقدر از آن ناشی از عادت؟ ثالثاً به فرض که وجود تلویزیون و روشن کردن آن از روی انتخاب خود ما باشد، چه شبکه ی پنج را انتخاب کنیم و چه کانال «من و تو» را، هیچ وقت برنامه ای که پخش می شود را ما با «کنترل از راه دورمان» انتخاب نمی کنیم. در واقع از قبلش 8 تا یا اصلاً 8000 تا شبکه برای ما انتخاب شده. برنامه ها طراحی و ساخته می شود و پخش می شود و ما اگر چه بین اینها خودمان انتخاب می کنیم کدام کانال را ببنینم اما بازهم انتخاب ما «بین اینهاست»، اینهایی که ما انتخاب نکرده ایم چه پخش کنند.

3- ورزش روی ترید میل: خود این شخص رفته و از بین دستگاه های متعدد تریدمیل، مدلی خاص با رنگی خاص را که مناسب احوال اوست انتخاب کرده و حالا روی آن ورزش می کند. اما آیا حواسش هست که پیش از انتخاب او، این شرکت سازنده ی این دستگاه است که با تبلیغات متعدد، گزینه های انتخاب او را ابتدا از «ورزش در طبیعت» و «ورزش با تریدمیل» محدود به دومی کرده و سپس حق انتخاب رنگ و مدل را به او بخشیده است؟ این انتخاب چقدر «انتخاب» است؟

بعد روی دستگاه که می رود چرا حتماً باید از mp3 پلیر استفاده کند؟ آیا اجباری در کار است؟ اگر نیست پس چرا همواره این عمل تکرار می شود بدون اینکه لذت و یا بهره  ی خاصی در کار باشد؟ چه کسی برای این فرد انتخاب کرده که به جای فکر کردن یا ذکر گفتن، چیزی گوش کند؟ همچنین «انتخاب» آهنگ موردپسند چقدر معنی دارد وقتی که همه ی آهنگ ها را دیگران و عموماً تحت تأثیر فرهنگی خاص می آفرینند و انتخاب من شنونده «باید» بین همین ها باشد؟

4- پوشیدن کت و شلوار: منم که انتخاب می کنم کدام مارک را بپوشم، منم که انتخاب می کنم کدام رنگ را بپوشم، اما آیا منم که انتخاب کرده ام کت و شلوار بپوشم؟ خیر. این دیگر انتخاب «رسانه» است. اوست که تعیین می کند چه لباسی زیباست و چه لباسی نشانه عقب افتادگی. اوست که تعیین می کند تی شرت خوب است و چادر بد. تصویر منِ مثلاً انتخاب کننده همچون آدمکی است که رها شده در اتاقی پر از لباسهای دوخته شده و دارد با شوق و ذوق «انتخاب» می کند ولی فوق این من، یک انسان غول پیکر است که این اتاق و همه ی این لباس ها طراحی اوست و الآن هم دارد مرا می بیند (و من او را نمی بینم) و لبخند می زند.

5- روشن کردن رادیو در ماشین: بگذریم از اینکه ماشین را چه کسی و بهتر بگویم چه «فرهنگی» جزء لاینفک زندگی روزمره ما کرده است. اصلاً فرض کنیم وجود ماشین ضرورت زندگی است. وجود رادیو در ماشین هم ضرورت زندگی است؟ روشن بودن همیشگی رادیو یا cd پلیر هم ضرورت زندگی است؟ شمائید که بین موج های مختلف رادیو انتخاب می کنید کدام را گوش کنید اما شما نبوده اید که وجود رادیو در ماشین را انتخاب کرده باشید و همچنین شما نیستید که عادت روشن بودن دائمی رادیو در ماشین را ایجاد کرده باشید.

6- استفاده از دزدگیر برای حفظ ماشین: دزدگیر چیز بدی نیست، خیلی هم خوب است و حتی لازم ولی آیا حواسمان هست وقتی فروشنده ی دزدگیر دارد برایمان از مزایای امنیتی آن می گوید و اینکه «خیالتان دیگر راحت راحت باشد» دارد همزمان چه میزان از توکل ما به خدا را می گیرد؟ نصب دزدگیر منافاتی با توکل ندارد ولی چند کارخانه ی تولیدکننده ی دزدگیر در تبلیغاتشان می گویند : «ما نهایت تلاشمان را کرده ایم اما مؤثر حقیقی و قدرت حقیقی در جهان خداست، این هم وسلیه ای بیش نیست»؟

7- آدرس ایمیل دلخواه: بله این منم که آدرس ایمیل دلخواهم را در yahoo یا google  ثبت می کنم ولی مطمئنم که من نبوده ام که کامپیوتر را اختراع کرده ام، من نبوده ام که اینترنت را اختراع کرده و توسعه داده ام، من نبوده ام که ایمیل را پدید آورده ام، پیش از من همه ی این انتخاب ها برای من شده است و من اکنون فقط می توانم آدرس ایمیلم را بگذار اسم فامیلم و خوشحال باشم، این خیلی انتخاب بزرگی است؟

8- آهنگ پیشواز یا آوای انتظار: حتی اگر آهنگ پیشوازم را دعای کمیل هم بگذارم باز این فقط یک انتخاب جزئی است لابلای هزاران انتخابی که جهان مدرن با فرهنگ خاص «دنیامحور» و «لذت محور» برای من کرده است. چیزی شبیه انتخاب wallpaper در ویندوز. به نظر شما نقش بیل گیتس در چگونگی صفحه ای که پیش رویتان است بیشتر است یا نقش شما که عکس زمینه و نحوه ی چینش آیکون ها را انتخاب کرده اید؟ راستی بیل گیتس شبها قبل از خواب لبخندی از روی رضایت و تحقیر از اینکه این همه از مردم در چهارچوبی که او تعیین کرده فکر می کنند و زندگی می کنند، نمی زند؟ راست بگو بیل، توی دلت به ما نمی خندی؟

**********

دنیای مدرن مدام به ما می گوید «آزادی آزادی»، «حق انتخاب». به ما می گوید «نباید مانع آزادی و حق انتخاب انسان شد». این حرفها را می زند تا به ما القا کند که ما نباید تسلیم فرامین دین و مراجع تقلید و ولی فقیه شویم، «ما آزادیم». اما از آن طرف با پنبه سر ما را می برد و همه ی زندگی ما را بدون اینکه متوجه شویم تحت کنترل خودش می گیرد آنهم به گونه ای که ما خیال می کنیم چقدر آزادیم و چقدر گزینه های زیادی برای انتخاب کردن داریم (=استحمار).

می شود یکبار دیگر همه ی زندگیمان را چک کنیم. از باء بسم الله تا نون ولاالضالین. ببینیم واقعاً این ها انتخاب خودمان است؟ ببینیم این زندگی خودمان است؟ ببینیم واقعاً «می خواهیم» این زندگی را؟

همه چیز و همه چیز و همه چیز را بررسی کنیم. اول از همه دینمان را. دین تقلیدی چه ارزشی دارد. بعد هدف زندگیمان را. محل سکونتمان را. مرکب رفت و آمدمان را. استفاده کردن یا نکردن از موبایل را. دانشگاه رفتن یا نرفتن را. همه چیز را. نکند عمری بگذرد و بعد متوجه شویم که آنجور که جامعه از ما می خواسته زندگی کرده ایم نه آنجور که خداوند می خواسته و یا لااقل خودمان می خواسته ایم.

اکثریت قاطع (نزدیک به همه انسانها) مقهور انتخاب های فرهنگ دنیامحور مدرنتیه هستند و زندگیشان چیزی نیست جز نقش آفرینی مختصری در بازی بزرگ معمارانِ جهانِ بی خدا.

این زندگی نیست. این عروسک خیمه شب بازیِ سازندگان تمدن غرب بودن، اسمش زندگی نیست.

زندگی ای خشک و بی عمق و سرشار از گم شدگی. زندگی ای که به زور دستورات روانشناسانه ادامه می یابد (نسخه ای که خود طراحان فرهنگ حاکم بر جهان برای حفظ مردم در چهارچوب نظم مطلوبشان پیچیده اند). استاد طاهرزاده در این مورد می فرمایند : «دیل کارنگی یک روانشناسی آمریکایی است که در کتاب «آئین زندگی» می گوید : اگر می خواهید خیلی منظم و با نشاط باشید صبح زود از خواب بیدار شوید، حمام بروید، موهایتان را شانه کنید، معطر شوید، لباس مرتب و اتوکشیده بپوشید، جلوی آیینه بایستید و ده بار این جمله را بگویید «لحظه به لحظه، آن به آن، از همه حیث و هرجهت، بهتر و بهتر می شوم» درصد زیادی از مردم آمریکا به این دستور عمل کردند. چرا عمل نکنند وقتی هیچ کاری ندارند بکنند؟»[1]

فرهنگ دنیامحور از ما موجوداتی بی هدف، کاملاً کنترل شده، ضعیف، تنبل و هوسران ساخته و با دادن چیزهایی مثل فیلم و ماشین و بازی و ... خیلی چیزهای ارزشمندتری مثل صفا و جوانمردی و خداپرستی و نیایش را از ما گرفته است. همه ی حرف من این است که ما کی انتخاب کردیم که صفای جامعه یمان کم شود؟ کی انتخاب کردیم که رابطه ی مان با خدا ضعیف شود؟ کی انتخاب کردیم به جای باغ و مسجد به اینترنت و پارک برویم؟ بله من امروز مخیرم که «تلویزیون ببینیم» یا «با اینترنت کار کنم»، این اختیار هست، اما کی گزینه های من محدود به اینها شد و من نفهمیدم؟ کی کتاب خواندن، شعر خواندن، تعمّق در قرآن کردن و ذکر گفتن از گزینه های من حذف شد و من نفهمیدم؟ من که مطمئنم آگاهانه این حذف را انجام نداده ام، پس چه کسی انجام داد؟

آری، فرهنگ دنیاپرستیِ حاکم بر جهان است که برای ما انتخاب می کند و ما را در محیط بسته ای که خودش می خواهد قرار می دهد و بعد می گوید : «آزادید، انتخاب کنید!»

این آزادی نیست. به قول یکی از متفکرین : «تو می توانی «هرگونه بودن» را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد وگرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است»[2] آری اگر انسان انسانیتش را با جدا شدن از خداوند و حقیقت خود از دست داد و به حیوانی مسخ شده تبدیل گشت، دیگر هرچقدر هم آزاد باشد و حق انتخاب داشته باشد جز علف و چریدن چیز دیگری را انتخاب نخواهد کرد.

شهید مطهری (ره) آزادی و اختیار انسان را در صورتی واقعی می دانند که انسان دارای هویت و قدرت باشد و بتواند «خود» انتخاب کند و نه اینکه مقهور امیال نفسانی خود و یا عادات جهان پیرامونش باشد: «[انسان] از آن جهت كه به نيروى «عقل» و «اراده» مجهز است؛ قادر است در مقابل ميلها مقاومت و ايستادگى نمايد و خود را از تحت تأثير نفوذ جبرى آنها آزاد نمايد و بر همه ميلها «حكومت» كند. انسان مى‏تواند همه ميلها را تحت فرمان عقل قرار دهد و براى آنها جيره‏بندى كند و به هيچ ميلى بيش از ميزان تعيين شده ندهد و به اين وسيله «آزادى معنوى» كه با ارزش‏ترين نوع آزادى است كسب نمايد.

اين توانايى بزرگ از مختصات انسان است و در هيچ حيوانى وجود ندارد و همين است كه انسان را شايسته «تكليف» كرده است و همين است كه به انسان حق «انتخاب» مى‏دهد و همين است كه انسان را به صورت يك موجود واقعاً «آزاد» و «انتخابگر» و «صاحب اختيار» درمى‏آورد.»[3]

باید خودمان را نجات دهیم از دو چیز. اول از سلطه ی فکری فرهنگ غرب. یعنی از اینکه جهان خلقت و دنیا و آخرت را با عینکی ببنیم که رسانه های غربی و متفکرین غربی به ما ارائه می دهند. باید برگردیم به تفکر «اصالت آخرت». و دوم اینکه خودمان را نجات دهیم از هجوم عجیب و وحشتناک غرب در «فرم زندگی». غرب علاوه بر هدف سازی ناصحیح، با احاطه کردن انسانها با انبوه ابزارها جزء جزء زندگی او را تحت الشعاع قرار داده است. حتی در دستشویی هم انسان را رها نمی کند. اخیراً اختراعی را با افتخار معرفی کردند که در دستشویی هم می شود با ادرار نوعی بازی کامپیوتری انجام داد!

خلاصه اینکه سخن در این نیست که از تکنولوژی استفاده نکنیم. سخن در این است که حواسمان باشد تکنولوژی ما را نبلعد و هویت ما را از ما نگیرد و ما را به موجودی بی تفکر، بی هدف و سرگردان تبدیل نکند. باید هدف داشت و باید بر اساس این هدف، تکنولوژی را «گزینش» کرد.

زندگی امروز ما بدون کامپیوتر و ماهواره و ماشین و ... معنا ندارد. اصلا زندگی را همین دانسته ایم. ولی راستی اگر زندگی همین است گذشتگان ما چه می کرده اند؟ آیا آنها زنده نبوده اند و زندگی نکرده اند؟ مهم تر از آنها، اهل بیت علیهم السلام چه می کرده اند؟ آیا ما از آنها زنده تریم و زندگی عمیق تر و زیباتری داریم؟

**********

خدایا من خود از قربانیان تسلط فرهنگ «اصالت دنیا» هستم. غالب اوقات زندگیم را به خیمه شب بازی در نمایش ساخته ی دست پیشروان این فرهنگ گذرانده ام. هر آنچه گفتم قبل از همه بر خودم صدق می کند و هر نهیبی زدم قبل از همه بر خودم باید بزنم.

این ها که گفتم نه نقد دیگران بود که تلنگری بود برای خودم و همه، تا به خود آییم و خود را دوباره پیدا کنیم.

خدایا فرهنگ غرب و فرهنگ «اصالت دنیا» همه چیز را از من گرفته است. به تو شکایت می برم و عرضه ی پریشانی حال خویش به درگاه تو می نمایم و التماس فرج «منجی» و حاکم کننده ی فرهنگ «بندگی و عاشقی» را از تو دارم.

الحمدلله- نیمه ی شعبان 1391



[1] کربلا مبارزه با پوچی ها ص281 و ص282

[2] وصیتنامه دکتر علی شریعتی (به نقل از شبچراغ شماره اول پاییز 1390)

[3] مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏2، ص: 283

نظرات (4)Add Comment
0
...
نوشته شده توسط سید , 2012-07-07 22:51:04
سلام از شما به خاطر مطالبی که بد جوری آدمو متوجه بدیها و غفلتهاش میکنه واستثناء تا چند دقیقه به فکر فرو می بره تشکر میکنم ولی حالا همینطوری یه چیزی بگیم بخاطر خالی نبودن عریضه!
فرهنگ دنیا پرست ، حق انتخاب ما را از بین نبرده به این دلیل که اگر این طور بود طبق قواعد علم اصول ما دیگر نسبت به غفلتها و انحرافاتمان معذور بودیم ( البته منظور شما هم این جور اکراه نبوده). فرهنگ دنیا پرستی تمام تلاشش این بوده که ما یادمان برود مختاریم ، که غافل شویم از اینکه که می توانیم غیر دنیا را ببینیم و بفهمیم، و به قول شما انقدر زندگی ما را پر کند که برای غیر او وقت و حوصله نداشته باشیم و خلاف نظر او حرکت کردن را خیلی سخت و محال ببینیم ولی مجبورمان هم نمی کند. دلیلش هم امام خمینی است که به همه دنیا گفت برای غیر خدا وقت ندارم!
در تصدیق مطلب خیلی مهم و قابل تامل شما باید عرض کنم که یکی دیگر از خیانتهای فرهنگ دنیا پرستی به بشر این است که ما(برخی شیعیان) در عین حال که می دانیم جز با ظهور حجت خدا ، بشر سعادتمند نمی شود ولی بازهم فکر میکنیم اگر ماشین و خانه و شغل خوب و تحصیلات بالا و چش درار و ... داشته باشیم می شود خیالمان راحت باشد و خود را فردی موفق بدانیم!!! تازه این که خوب است ؛ جدیدا اگر بتوانیم سه چهار تا مرغ درشت بخریم و یه ال ای دیه سه بعدی قسطی بیاریم ، کلا فراموش میکنیم که عظم البلاء و برح الخفاء و انکشف الغطاء وانقطع الرجاء و...بازم از این جور مطالب بنویسید ای! یه وقت دیدی در ماهم موثر شد!!!

-------------------
نویسنده: ممنون از لطف شما و نظر زیبایی که داده بودید. به خصوص از این دو سه خطر آخری خیلی لذت بردم: یادمان می رود که عظم البلاء...
0
...
نوشته شده توسط سیدمحمد موسوی , 2012-07-08 10:27:01
سلام.
هر کاری کردم یه چیز خفنی بنویسم که خودم کف بر بشم به ذهنم نرسید. یعنی نقد خاصی به مخم خطور نکرد.
قشنگه دیگه . چی کار کنم.

------------------------
نویسنده: سلام. لایکلف الله نفسا الا وسعها! همینقدر که تلاش کردید کافیه! ممنون آقا سید عزیز.
0
...
نوشته شده توسط سيد , 2012-07-27 00:33:37
آقای دعاگوئی میگم شما که واردی و تخصص داری؛ دو تا مسئله چند وقتیه که ذهن منو مشغول میکنه ببینید اگه میشه یه مقاله ای ، توضیحی ، چیزی در موردش ارائه بدین البته لطفا .
قبلش بگم که حقیقتا منظورم از طرح این مطلب ، سوأل و پرسشگری هستش نه صرفا انتقاد و انکارِ موضوع .
راستش من این مسئله موسیقی و بازیگری با همه شقوقش اعم از سینما و تلویزیون و فیلم و سریال وتبلیغات و نماهنگ و ... توی کتم نمیره. البته منظورم این نیست که اینها هیچ فایده و مفهومی ندارند و مقوله هایی بی معنا و بیهوده اند بلکه یقین دارم که کاملا معنی دار و دارای زبان و هدف مشخص هستند، حد اقل انهایی که کمی حرفه ای ترند. ولی احساس میکنم موسیقی و بازیگری با همه بند و بیلش (نمی دانم اسمش می شود چی؟) همه اش دورو برِ مفاهیمی مثل تصور ، خیال ، فضا ، جو ، القاء ، پندار ، گمان ، جذابیت ، افکار عمومی ، چطور به نظر آمدن ، توی حس رفتن ، به چشم آمدن ، احساسات و از این دست مفاهیم می چرخد . مثلا یک بازیگر یا یک کارگردان تمام تلاشش این است که فلان تصور و حالت را در مخاطب ایجاد کند وبه بیننده القاء کند که فلان جور خیال و فکر کند.
یا مثلا در فیلمِ تبلیغیِ یک تلویزیونِ ال ای دی ، تمام تلاش سازندگانش بر این است که آن محصول به نحو خاصی در نظرِ مخاطب جلوه کند و به او القاء کند که مثلا باید یکی از آنها را داشته باشد و میخواهد هر طور شده ولو با ربنا خواندن و تبریک عید غدیر و فطر گفتن یک تصور و احساس خاصی را به نفع خودش در فرد ایجاد کند.
هرچی فکر می کنم اصلا ماهیتی غیر از توهم و غیر واقعی بودن برای موسیقی و بازیگری و وابستگانشان نمی توانم بفهمم.
مثلا همین موسیقی ! چه حقیقت و واقعیتی در آن وجود دارد جز اینکه در فرد احساس خاصی ایجاد کند و او را به باغ خیال ببرد، آیا چیزی جز ایجاد تصور و خیال در ماهیت موسیقی وجود دارد؟
حالا نگویید فلانی موسیقی را نمی فهمد و میگوید حرام است! اولا بحث من در مورد حلال و حرامی نیست ، ثانیا نمیگویم این امور بی نتیجه و اثرند و حرفی برای گفتن ندارند بلکه واقعا می خواهم بدانم چه حقیقتی در این امور وجود دارد ورابطه آنها با واقع و نفس امر و حقیقت چیست؟ شما که غریبه نیستید گاهی با خودم می گویم موسیقی و این فیلم میلم ها به آدم دروغ میگویند و چون بشر وضع موجودش را دوست نداشته و نخواسته یا نتوانسته به انچه می خواهد برسد اینها را ساخته تا (فکر) کند که به آنها رسیده ، بشر خواسته به این وسیله خودش را گول بزند و به خودش احساس های مختلف را القاء کند .
اگر اشتباه میکنم امید وارم راهنمائیم کنید!

----------------------------
نویسنده: البته بنده که هیچی بلد نیستم ولی خیلی دوست دارم در این مورد حقیقت را بدانم. مطلب شما قابل تأمل بود و بنده را به فکر برد ولی فعلا که نه مجال تعمق در این مطلب را دارم و نه توانش را. انشاءالله اگر بررسی کردید به بنده هم اطلاع دهید. مهم این است که نترسیم از ویران کردن پوچی ها، حتی اگر «همه» چیز این دنیای اطرافمان را شامل شود.
(راستی الان دارم تلاوت سوره ی مریم با صدای استاد منشاوی را گوش می دهم. این تلاوت هم از یک نوع موسیقی برخوردار است. خیلی باید فکر کرد)
0
...
نوشته شده توسط سيد , 2012-07-28 20:15:57
امروز فهمیدم اولین بازیگرِ و اولین کارگردان در عالم چه کسانی بودن!و کی حرفه بازیگری رو اختراع کرده!اولین بازیگر کلاغ بوده و اولین کارگردان هم خداوند بوده!
فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فىِ الْأَرْضِ لِيرُيَهُ كَيْفَ يُوَارِى سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يَاوَيْلَتىَ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِىَ سَوْءَةَ أَخِى فَأَصْبَحَ مِنَ النَّدِمِينَمائده(31)

--------------------------------
نویسنده: جالب بود. بهش فکر نکرده بودم.

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

busy
 

PostHeaderIcon دسته بندی موضوعی


دینیدینی

- حسین میا به ژاپن، «مردم» وفا ندارند

- مظلومیت حقیقت ، عجیب نیست

- مولا، شما روی سر ما جا دارید (به مناسبت عید سعید غدیر)

- لذت زندگی دینی

- غیبت

دینی 2

- نگاهی به سریال پنج کیلومتر تا بهشت+مطالبی پیرامون عالم برزخ

- بعضی ها خیلی بدند، باور کنیم

- حسین آبروی دنیا را برد

- مظلومیت امام حسین علیه السلام

- خدا همانگونه هست که هست

- راهی که صد در صد ما را به نهایت کمال ممکن می رساند

- محاسبه ی منصفانه


سیاسیسیاسی

- آیا اسرائیلی ها ابتدا زمینهای فلسطین را از مسلمانان خریداری کردند و سپس به این کشور آمدند؟

- قسمتهایی از کتاب زیبا و خواندنی «داستان سیستان» - بخش اول : سه حکایت از «اشک»

- حکایتی جالب پیرامون اهمیت احترام به قانون و لزوم تبعیت از ولی فقیه

- اتفاقی عجیب در بحرین

- در مورد رهبر عزیز و بزرگ انقلاب : ولایت فقیه از دیدگاه ایشان+بررسی یک اشکال به رهبر انقلاب

- چرا رهبرم را دوست دارم؟ (بخش دوم)

- چرا رهبرم را دوست دارم؟


نقد تمدن غربنقد تمدن غرب

- فرق من بد با شمای ژاپنی خوب

- فرار از خود به سوی ماهواره

- «برای هر کس که شوق تحصیل در خارج را دارد»+ «ارزش علم، بی قید و شرط نیست»

- بارداری با اسپرم اهدایی

- درسی از حوادث ژاپن


فرهنگ

فرهنگ

- انگیزه هایی برای بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش سوم : محوریت زن در فرهنگ غربی و ارتباط آن با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش دوم : ارتباط کنکور با بدحجابی

- نمی توان بدحجاب نبود - بخش اول

- بیانات زیبا و آموزنده ی رهبر عزیزمان پیرامون ازدواج

- کتاب هایی برای مطالعه


نقد فیلمنقد فیلم

- نگاهی کوتاه به فیلم دزدان دریایی کارئیب 4

- تغییر جهان به جای خودسازی ( +بخش دوم نقد فیلم تلقین)

- نقد فیلم «جدایی نادر از سیمین» - ساخته ی اصغرفرهادی

- نقد و بررسی فیلم تلقین (inception) - قسمت اول : شک گرایی

کوتاه نوشته ها
>>> بهترین پاسخ

حضرت علی علیه السلام:

رب کلام جوابه السکوت

چه بسیار کلامی که پاسخش سکوت است.

غررالحکم حکمت4228